درد و دلي با امام رضـا (ع)، خورشیـد عالمتـابی که در مشرق غـروب کرد

 خوش به حال رواق‌ها، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پَِر می‌گیرند و به ضریح پاک تو می‌رسند.خوش به حال مناره‌ها و کاشی‌ها! حال، تو ای شمس‌الشموس، از راه دور به میعادگاه عاشقی تو چشم دوخته‌ایم تا از جام کرامتت جرعه‌ای بنوشیم. ما را بی‌نصیب مگردان.

در واپسین روزهای ماه صفر، پس از سپری شدن سالگرد رحلت رسول اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع)، اینک در سوگ شهادت علی بن موسی الرضا(ع) نشسته ایم

 مولای من!  تو را امام غریب می‌نامند، می‌دانم بد میزبانی بودند و در مهمان‌نوازی وفا نکردند.
مولای من بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛ تو میزبان گریه‌ها و نیازها؛ غم‌ها و دلتنگی‌های ما هستی.

تو که غریبی را احساس کرده‌ای! حال غریبه‌ها به آستان کرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل کرده‌اند.

مولای من! می‌خواهم از زائرانی بگویم که جاده به جاده و شهر به شهر گذشته‌اند تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند.

مولای من! می‌خواهم از سنگفرش آستان مقدّست بگویم که سجده‌گاه قدوم مهمانانت شده است؛
از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو می‌چرخند و تو را طواف می‌کنند؛

از نسیم بگویم که بیرق گنبدت را بوسه‌ باران می‌کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را به اوج افلاک می‌برد.

مولای من! می‌خواهم از آسمان بگویم که هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانیه از تو جان می‌گیرد و در پیشگاه شکوه تو جان می‌دهد.

ای آفتاب مهربانی! می‌خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ می‌زند و از ضریح تو نور می‌گیرد.

ای حجت خدا خوش به حال جاده که از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می‌شکند و خاک پایشان را به سینه زخم‌آلود خود می‌زند که عمری است از طواف تو جا مانده است.

                                       چشمه های خروشان ترا می شناسند

موجهای پریشان ترا می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی جوابی
ریگ های بیابان ترا می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران ترا می شناسند
هم تو گلهای این باغ را می شناسی
هم تمام شهیدان ترا می شناسند
از نشابور با موجی از لا گذشتی
ای که امواج طوفان ترا می شناسند
بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن ترا می شناسند
گر چه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان ترا می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد

شعر از قیصر امین پور

رمضان ماه خدا، و روزه خواري حلاج

داستان از اون جایی شروع میشه که: ظهر یکی از روزهای ماه مبارك رمضان مثل هميشه منصور حلاج برای جزامی‌ها غذا می‌برد، اون روز هم  كه داشت از خرابه‌ایی که بیماران جزامی توش زندگی میکردند میگذشت ….جزامی‌ها داشتند ناهار می‌خوردند …ناهار که چه؟ ته مونده‌ی غذاهای دیگران و، و چیزهایی که تو اشغال‌ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان… یکی از اون‌ها بلند میشه به حلاج میگه: بفرما ناهار !

مزاحم نیستم؟ نه بفرمایید.
منصور حلاج میشینه پای سفره ….یکی از جزامی‌ها بهش میگه: تو چه جوریه که از ما نمی ترسی …دوستای تو حتی چندششون میشه از کنار ما رد شند … ولی تو الان….
حلاج میگه: خب اون‌ها الان روزه هستند برای همین این جا نمیاند تا دلشون هوس غذا نکنه .
پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی؟ نشد امروز روزه بگیرم دیگه

حلاج دست به غذاها می‌بره و چند لقمه میخوره …درست از همون غذاهایی که جزامی‌ها بهشون دست زده بودندچند لقمه که میخوره بلند میشه و تشکر میکنه و میره ….

موقع افطار که میشه منصور غذایی به دهنش می‌زاره و میگه: خدایا روزه من را قبول کن ….یکی از دوستاش میگه: ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار میخوردی.

 حلاج در جوابش می‌گه: اون خداست … روزه‌ی من برای خداست …اون می‌دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم ….دل بنده‌اش را می‌شکستم روزه‌ام باطل می‌شد یا خوردن چند چند لقمه غذا؟؟؟

نوروز  (عيد باستاني ايرانيان عيد نوروز) از زبان دکتر علی شریعتی

نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می‌شناسند که نوروز چیست؛ هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می‌رود. بسیار گفته‌اند و بسیار شنیده‌اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید.  

 در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند.  

 نوروز که قرنهای دراز است بر همه جشنهای جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هیجان هر «آغاز».

جشنهای دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعهها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق‌ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه‌ها، زیر زمین ها، سالنها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گلهای کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند:... زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ... 

 نوروز تجدید خاطره بزرگی است:خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد میبرد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد.

تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگینتر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتیتر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت‌ها که پیر می شوند... به توانایی می رود و در هر حال آینده‌ای جوان تر و درخشان تر دارد.

  آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است،...

تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: اباتیمار: اندکی شادی باید. نوروز در این سال‌ها و در همه سالهای همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و بی‌خودی نبوده است. ...

نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند.

چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.

اسلام که همه رنگهای قومیت را زدود و سنتها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه‌ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد.

 نوروز، این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره‌اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می‌شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده‌اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می‌بخشند و در همه این چهره‌های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرنها و با همه نسلها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ‌(و خواهد بود).

ازدواج!! جمله ها و متنهاي درباره ازدواج

آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت گیرد، حتمأ عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد.بنیامین فرانکلین

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری نداردآلبرت اینشتین

از شبنم عشق خاك آدم گل شد     صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

 سر نشتر عشق بر رگ روح زدند   یک‌قطره فروچکید، نامش دل شد. کاشانی

آن‌گاه که عشق تورا می‌خواند، به‌راهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بال‌هایش پناه می‌دهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آن‌گاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهم‌کوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را. جبران خلیل جبران

 از پریدن‌های رنگ و از طپیدن‌های دل   عاشق بی‌چاره هرجا هست رسوا می‌شود. ناشناس

ازدواج وسیله‌ای است برای فرار از ترس تغییر، ازدواج وسیله‌ای است تا پیوند را تثبیت کنی. اما عشق چنان پدیده‌ای است که به محض تلاش برای تثبیت آن، خواهد مرد. ایستایی در عشق همان و نابودی عشق همان. عشق واقعی تنهایی را به یگانگی مبدل می‌سازد. اوشو

 اگر ایجاد پیوند آزاد باشد، با آزادی همراه باشد، شادی از راه خواهد رسید، چون آزادی ارزش غایی است، چیزی از آن بالاتر نیست. اگر عشق تو سوی آزادی رهنمونت کند، عشق تو عین برکت است، و اگر سوی بردگی رهنمونت كند نه برکت که لعنت است. اوشو

اگر صد آب حیوان خورده باشی   چو عشقی در تو نبود مرده باشی. وحشی بافقی

عاشقی پیداست از زاری دل     نیست بیماری، چو بیماری دل مولوی

بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق می‌ورزند تا به معشوق. فرانسوا لارشفوکو

 پاکشیدن مشکل است از خاک دامن‌گیر عشق   هرکه را چون سرو این‌جا پای در گل ماند، ماند. صائب تبریزی

ترجیح می‌دهم در آتش کین آن‌ها نابود گردم، تااین‌که بدون عشق تو تن به ذلت زندگی تسلیم کنم.  ویلیام شکسپیر

تجربه به ما میآموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم. آنتوان دو سنت‌اگزوپری

جملاتي در باره ازدواج چیست؟ (خوب و بدش را خودتان قضاوت كنيد)

ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند از آن خارج شوند و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند ! فرانکلین
 زندگی زناشویی مثل تئاتر است: مردم صحنۀ زیبا و آراسته آن را می بینند؛ درحالی که زن و شوهر با پشت صحنۀ درهم ریخته و پر ماجرای آن سر و کار دارند. فرانسیس بیکن
 تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند؛ اما بعد از ازدواج تقریبا ً هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود ! سامرست موام
 ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدتها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید؛ اما وقتی به خانه می‌رسید از خریدنش پشیمان می شوید ..! جین کر
 ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن، آدم دیگری می شوند موضوعی نا امید کننده است. اموئل راجرز
 مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند، چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می‌کردند! اچ.ال.منکن
  مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد، ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد. سینکلر لوییس

  قبل از ازدواج؛ مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید، اما بعد از ازدواج؛ مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود! هلن رولان
  هیچ گاه ازدواج نکردم چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک شوهر را به تناوب برایم ایفا می کردند. یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر می کرد. یک طوطی داشتم که تمام بعداز ظهر بد و بیراه می گفت و یک گربه که همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت! ماری کورلی
  زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند ... که نمی کنند. مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند ... که می کنند !
خیلی بامزه است: هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی، اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسئولیت اجتماعی! وارن فارل
اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار و اگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن! ضرب المثل چینی
  اگر از دوران مجردیت لذت نمی بری؛ ازدواج کن. اونوقت حتما ً از دوران مجردیت لذت می بری! ضرب المثل چینی
 برای ازدواج کردن لحظه‌ای درنگ نکنید! اگر زن خوبی نصیبتان شود، خوشبخت می‌گردید .. و اگر زن بدی گیرتان آمد مثل من فیلسوف می شوید!! سقراط

شب يلدا

ببین چگونه قناری زشوق می لرزد

نترس از شب یلدا، بهار آمدنی است

محفل آریاییتان طلایی

دلهایتان دریایی

شادیهایتان یلدایی

مبارک باد یلدا شب اهورایی

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نيم كره شمالي زمین است. یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است (زیرا برخی معتقدند که مسیح در این شب به دنیا آمد). ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند 

زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی‌ را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این باورند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.

خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است.

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی ‌دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند، سخت گرامی ‌و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌كرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌كوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار كنند. البته در شبه تقویم نوظهوری كه برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌كنند و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست

یلدا
معمولاً در شب یلدا رسم بر این است كه صاحب‌خانه، دیوان حافظ را به بزرگتر فامیل كه سواد دارد، می‌دهد. سپس هر یك از میهمانان نیت كرده و بزرگِ مجلس، این جمله را می‌گوید و تفعلی به گنجینه حافظ می‌زند: «ای حافظِ شیرازی/ تو محرم هر رازی/ بر ما نظر اندازی/ قسم به قرآن مجیدی كه در سینه داری...» انجام این رسم سرگرمی ‌خوبی برای خانواده‌ها در این شب بلند سال است.

 پبشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است.
این جشن در ماه پارسی
«دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.

جشن یلدا در ایران امروز

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی ‌هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

 یلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می‌شود

یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می‌شود.
ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می‌آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می‌ماند و روز فرا می‌رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می‌اندیشد و ستاره ای را اجیر می‌کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می‌کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می‌دهد. ماه به استقبال مهر می‌رود و راز دل می‌گوید و دلبری می‌کند و مهر را از رفتن باز می‌دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می‌کنند و عاشقی پیشه می‌کنند و مهر دیر بر می‌آید و این شب، «یلدا» نام می‌گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می‌رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست.»

یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می‌شود. لازم به ذکر است یلدا در سرزمین‌های فلات ایران روسیه و دیگر کشورها با پیشینه ی تاریخی برگزار می‌شود

جملاتي از بزرگان تاريخ درباره دوست

همه محبتت را به پای دوستت بريز ولی همه اسرارت را در اختيار او نگذار. حضرت علی (ع

اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید. کوروش بزرگ

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می‌کند. امیل فاگو
آن که از دشمن داشتن می‌ترسد، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت (هزلت
در دوستی درنگ کن، اما وقتی دوست شدی ثابت قدم و پایدار باش. سقراط
در روز عشاق برای دوستت کارتی بفرست و روی آن بنویس؛ از طرف کسی که فکر می‌کند تو بی‌نظیری. براون

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد. جبران خلیل جبران

دوست بجای چتریست که باید روزهای بارانی همراه شما باشد. پل نرولا

بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شب‌هایت آرامش بخشد. جبران خلیل

هر بدی می‌توانی به دشمن نرسان که ممکن است روزی دوستت گردد و هر سری داری با دوستت در میان نگذار که ممکن است روزی دشمنت گردد. سعدی
از دشمن خودت یک بار بترس و از دوست خودت هزار بار. چارلی چاپلین
نشان دوست نیکو آن است که خطای تو بپوشد و رازت آشکار نکند. بوعلی سینا

و:

همه کسانی که با تو می‌خندند دوستان تو نیستند. ضرب المثل آلمانی

باز هم بهار


ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید

سال نو می‌شود. زمین نفسی دوباره می‌کشد. برگ‌ها به رنگ در می‌آیند، گل‌ها لبخند می‌زند، پرنده‌های خسته بر می‌گردند و در این رویش سبز دوباره...من...تو...ما... کجا ایستاده‌اییم.سهم ما چیست؟.. نقش ما چیست؟... پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟ ... زمین سلامت می‌کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار سال نومبارک...

ماه رمضان

ماه رمضان نهمين ماه از ماههاي قمري و بهترين ماه سال است. واژه رمضان از ريشه «رمض» و به معني شدت تابش خورشيد بر سنگريزه است.
می‌گويند چون به هنگام نامگذاري ماه هاي عربي، اين ماه در فصل گرمي تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» ناميده شد، ولي از سوي ديگر، «رمضان» از اسماء الهي است. اين ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌هاي قدر در آن قرار دارد. فضيلت ماه رمضان بسيار زياد و نامحدود است.
حوادث و رويدادهاي مهم اين ماه

وفات حضرت خديجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبي عليه السلام نيمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پيمان برادري ميان مسلمان، و ايجاد اخوت اسلامي بين پيامبر و امام علي عليه السلام.
بيعت مردم به وليت‌عهدي امام رضا عليه السلام در سال 201 قمري.
 فضيلت ماه رمضان:

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شريف‌ترين ماه‌هاي سال است. در اين ماه درهاي آسمان و بهشت گشوده و درهاي جهنم بسته می‌شود، و عبادت در يکي از شب‌هاي آن (شب قدر) بهتر از عبادت هزار ماه است.

مناسبت‌هاي ماه رمضان

روز اول ماه مسجد النبى(ص) دچار آتش سوزى شد روز اول ماه رمضان بنا به نقل «سمهودى مورخ عامه‏» در سال 654 هجرى، مسجد النبى (صلى الله عليه و آله) و حجرات مقدسه آن دچار آتش سوزى شد. اين زمان مصادف با حكومت معتصم عباسى بود، وى دستور داد، بنيان مسجد را دوباره به پاى داشتند.

 ولايتعهدى امام رضا(ع) در اول ماه رمضان: از وقايع روز اول ماه رمضان «بنا به نقل شيخ مفيد در مسار الشيعه‏» روز بيعت‏به ولايتعهدى حضرت رضا عليه السلام است.

غزوه تبوك يا فاضحه در روز سوم ماه رمضان: غزوه تبوك يا فاضحه از جنگهاى حساس بين مسلمانان و روميان كه در سال نهم هجرى بر پا شد و به صلح انجاميد نيز در روز سوم ماه مبارك رمضان واقع گشت. 

وفات حضرت ابوطالب(ع) در روز هفتم: روز هفتم ماه رمضان بنا به نقل شيخ مفيد سال دهم بعثت‏ حضرت ابوطالب عم و يار با وفاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) وفات يافت.

وفات حضرت خديجه دهم ماه رمضان سال دهم بعثت

دوازدهم رمضان حديث مواخاة و عقد برادرى در اسلام: در دوازدهم رمضان، پيامبر (صلى الله عليه و آله) بين اصحاب عقد برادرى خواند، و بين خود و على (عليه السلام) نيز برادرى قرار داد، و با اين عقد اخوت، برادرى و مساوات و برابرى را در اسلام بنيان گذاشت

 ولادت امام مجتبى سبط اكبر(ع) در روز پانزدهم ماه سوم هجرت واقع شده است. 

وقوع غزوه بدر در 17 يا 19 ماه رمضان

فتح مكه در بيستم ماه رمضان اتفاق افتاده است.

 شهادت حضرت امير المؤمنين(ع) در بيست و يكم ماه رمضان. يكى از حوادث بزرگ ماه رمضان شهادت مولاى متقيان على (عليه السلام) است.

فتح اندلس توسط طارق بن زياد در رمضان سنه 92 فتح اندلس به دست مسلمين به رهبرى طارق بن زياد صورت گرفت و خداوند او را بر «ملك لذريق‏» در كنار نهر (لكة) به پيروزى رسانيد.

روز قدس آخرين جمعه ماه رمضان

مادر ای یگانه ترین بعد از خدای!

مادر تو را چه بنامم که هیچ چیز یارای برابری با تو را ندارد
کوهت ننامم که کوه پایداری و استقامت از تو آموخته
رودت نخوانم که رود صداقت و پاکدامنی تو را به ارمغان برده
آسمانت نخوانم که بسی بلندتر و رفیع تری و آسمان زیر گامهای توست
ماه و خورشیدت ننامم که آن دو نور تو را به عاریت گرفته اند
ستاره ات ندانم که آنان بی شمارند و تو بی همتا
تو را نسترن و یاس و یاسمن نمی دانم که گل نیز عطر و بویش را از تو دارد
آبشاران خروشان از مهر توست و دشت وسعت خویش را از قلبت گرفته
مادر تو را با کدامین شعر و غزل بسرایم که در مقابل نامت شعر و غزل نیز عاجزند
تو خود یک دنیا کلامی و یک عمر واژه ای ...
مادر ای طراوت بهاران و ای هستی بخش زندگانیم
تو را چه بنامم و وصفت چه بخوانم که بیکران آسمانها و دریاها
و هرچه در اوست در پیش نام تو کوچکند و عزیز
و اکنون تو را ای بزرگ، ای بی همتا
با تمام عظمتت در قلب کوچک خود می یابم و یزدان پاک را سپاس می گویم
که این نهال عشق و محبت را به قلب من ارزانی داشت
باشد که به جبران نیکیهایت و به پاس دلواپسیهایت
همواره تو را عزیز بدارم و محترم
و همواره آواز من این باشد که
مادر... دوستت دارم ... دوستت دارم
عمرت مستدام؛ نامت جاودان و روزت مبارک

سال نو بر همگان مبارك

.رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را / میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی / خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را

.

.

ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی / چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی

خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی / همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی

.

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک

یلدا از حقیقت تا افسانه و طنز

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به هنگام غروب آفتاب از ۳۰ آذرآخرین روز پاییز تا طلوع آفتاب در۱ دی نخستین روز زمستان اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام این شب را جشن می‌گیرند.

این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

یلدا واژه‌ایست به معنای تولد برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان آرامی است. زبان آرامی یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است.

واژه یلدا به معنای زایش زادروز و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی به معنای روز می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.

یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود.

 

اما افسانه

یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره

یلدا نرم نرمک با پاييز آمده بود

و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید

تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند

یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت

و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد

گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد

یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت

آتش که می دانی، همان عشق است

یدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد

آتش در وجود یلدا بارور شد

فرشته ها به هم گفتند:

یلدا آبستن است. آبستن خورشید

و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد

و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند

فرشته ها گفتند:

فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد

یلدا آفرینش را تکرار می کند

 

راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست

و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت

يلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می شود یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در خرم روز مکرر می شود.

ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، یلدا نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست.

 

شما را گر شب یلدا بلنده                        مرا لیست طلبکارا بلنده  

از اول شانس و اقبالم کج افتاد               زمانه ناقلا با من لج افتاد  

اگرچه بخت من چون شام تاره          در اون بالا ندارم یک ستاره

بود آجیل تلخ و سیب ها کال             قطعاً می شود وارونه ام فال

خلاصه در شب یلدای بنده              بود اوضاع و حالم باب خنده

فرهنگ نوروز ما ايرانيان و ماهي قرمز بلور

ماهي قرمز هيچ جايي در فرهنگ ايراني و باستاني ما ندارد، اين ماهي که يکي از نمادهاي فرهنگ چين مي‌باشد در حدود 100 سال پيش بخاطر اسم عربي آن (سمک) به عنوان يک سين وارد سفره ما ايراني ها شد؛ اين ماهي در فرهنگ چين نمادي از مرگ است که چيني‌ها با آزاد ساختن آن در رودخانه‌ها حيات را به خانه خود بازمي‌گردانند. در تابلوي نقاشي هفت سين اثر حسين احياء در کاخ گلستان نيز اثري از ماهي قرمز مشاهد نمي‌شود.

 به هر حال به نظر مي رسد که رنگ سرخ اين ماهي به عنوان نماد يا نشانه پيروزي، شادي، سرزندگي و برکت معنا مي يابد. چنان که اهميت رنگ قرمز در ديگر سنت هاي نوروزي نيز ديده مي شود که از آن ميان مي توان به مواردي همچون تن پوش سرخ حاجي فيروز، نصب پارچه قرمز برسردر خانه­ها در برخي از نقاط  تاجيکستان، جشن نوروزي گل سرخ در بلخ افغانستان، به پيشواز نوروز رفتن با آتش جشن چهارشنبه سوري (سرخي) و طلب سرخي از آتش پاک و همچنين نهادن سيب سرخ بر سر سفره هفت سين، اشاره نمود. در ضمن برخي ار رفتارهاي مردم در برخي از مناطق ايران نشان مي دهد که فاکتور رنگ قرمز نيز در انتخاب ماهي قرمز براي آيين هاي نوروزي موثر بوده است. براي نمونه طي يکي دو سال گذشته در يکي از شهرستان­هاي اطراف اصفهان (همايون شهر) شاهد بودم که به خاطر هم زماني نوروز با مناسبت هاي سوگواري مذهبي مردم که باورهاي عميق مذهبي دارند، به دليل رنگ قرمز ماهي از خريد آن خودداري مي کردند و اکثر فروشندگان ماهي براي راضي کردن مردم، انواع سياه رنگ (با خال هاي درشت سياه يا تمام سياه) اين ماهي را به فروش مي رساندند.

 اگر ورود ماهي قرمز از چين به ايران، دليل کافي براي مخالفت گروهي از به اصطلاح دوستداران فرهنگ ايراني با اين جاندار زبان بسته است پس در بسياري ديگر از موارد هم بايد تغييرات اساسي در زندگي خود ايجاد کنيم تا کاملا ايراني شويم. براي نمونه بايد از نوشيدن چاي نيز خودداري کنيم و همه چايخانه هاي سنتي را هم تعطيل کنيم؛ چون گياه چاي نيز از کشور چين به ايران وارد شد و تا سال 1275 خورشيدي در ايران کشت نمي شد و حتا واژه چاي يا چا نيز يک واژه چيني است. همين طور است موارد ديگر مانند ظروف چيني و غيره.

اگرچه ماهي قرمز در شمار اجزاي اصلي سفره هفت سين به شمار نمي رود و نهادن آن از سنت هاي باستاني نيست (شايد به همين خاطر در آثار نقاشان قاجاري ديده نمي شود)،اما اکنون سالهاست که خود به بخشي از جذابيت هاي نوروزي تبديل شده و ميهمان هميشگي سفره هفت سين است و امروزه نهادن ماهي قرمز بر سر سفره هفت سين يک رسم کاملا ايراني به شمار مي رود که در بين ديگر ملت ها مانند ندارد و ويژه ايرانيان است و جلوه اين سنت زيبا را در آثار ادبي و هنري هنرمندان معاصر به خوبي مي توان ديد. امروز انواع زيباي ماهي قرمز در کارگاه هاي پرورش ماهي به دست پرورش دهندگان ايراني پرورش داده مي شوند و اين مهمان کوچک اما زيبا، شادابي و تحرک و زيبايي خاصي به سفره هفت سين مي دهد و بر شور و شوق کودکان مي افزايد و آنها را به خود جذب مي کند و شايد تنگ بلور اين ماهي هاي کوچک قرمز که مهمان کيهاني سفره هاي هفت سين ايراني ها هستند دريچه اي را براي شناخت بيشتر آيين هاي نوروزي و فرهنگ ايراني به روي آن ها بگشايد.

یلدا، شب یلدا، طولاتی ترین شب سالل، شب چله، جشن شب چله

ایرانیان باستان همواره شیفته‌ی شادی و جشن بوده‌اند و این جشن‌ها را با روشنایی و شید (نور) می آراستند. آنان خور (خورشید) را نماد نیکی می‌دانستند و در جشن‌هایشان آن را ستایش می‌کردند. در درازترین و تیره‌ترین شب سال، ستایش خور نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، چشم به راه بر‌آمدن خور و سپیده دم می‌نشستند تا آن را ستایش کنند.

  در اين شب خانواده‌های ايرانی پيرامون كَت (كرسی) يا هيمه سوز (شومينه) گرد هم می‌آيند و ميوه‌هايی مانند انار نماد ميوه‌ی ايرانی، هندوانه، آجيل لرك و شيرنی می‌چينند و همه تا پاسی از شب، اين شب را با داستان سرايی و شادی و خرمی می‌گذرانند. ياد‌آوری می‌شود كه سرخی انار و هندوانه نشان روشنايی و زايش مهر است. شب چله تون فرخنده باد، خورشيد: خورشيد به مانك نور خور است كه در پارسی به نادرستی به خود خور گويند

 

در گاهنامه‌ی ايرانی روز يكم دی ماه به نام جشن ديگان و شب پيش از آن به نام جشن شب چله نام گذاری شده است. ياد‌آوری می‌شود يلدا واژه‌ای سُريانی و به مانك (معنی) زايش است.

شب چله یا جشن زایش مهر، درازترین شب سال و شب زاده شدن دوباره‌ی خور {خورشید} و آغاز واره‌ی (فصل) زمستان و آغاز دگرگشت (انقلاب) زمستانی است، كه يادگاری چندين هزار ساله و ارزشمند از نياكان فرهيخته‌ی ما به شمار می‌آيد. ايرانيان باستان هزاران سال پيش گاه‌شماری خود را بر پايه‌ی ويهِج {در پهلوی به حركت ستارگاه ويهِج گويند.} خور {خورشيد} بنا نهادند.

ایشان رهروی خور {خورشید} را در آبام‌های (برج‌های) آسمان اندازه‌گیری کردند و برای هر آبامی نام ویژه گذاشتند و دریافتند که در آغاز پاییز و بهار روز و شب برابر است پَن (ليكن) آغاز تابستان برابر با بلندترین روز و آغاز زمستان برابر با بلندترین شب سال است. از این روی آنان گاه‌شماری خود را بر پایه‌ی چهل روز یا چله گذاشتند و سال را  به ٩ چله {ماه} بخش كرند. سپس در زمان داریوش بزرگ این چهل روز به سی روز كاهش یافت و دوازده ماه پدید آمد که سنجیده‌ترین گاه‌شماری جهان و هم‌آهنگ ‌ترین با نهاد (طبیعت) است که در اينجا شب چله برابر با دگرگشت (انقلاب) زمستانی است.

از این رو زمستان به دو چله کوچک و بزرگ بخش می‌شود. چله بزرگ از یكم دی ماه تا ١٠ بهمن ماه است و چله کوچک از ١٠ بهمن ماه تا ٢٠ اسپند ماه {يا سپند ماه} است که جشن چله، شب نخست چله بزرگ است.

  یادآوری می‌شود كه در فرهنگ ایران همیشه شماره‌ی چهل مانند شماره‌های هفت و دوازده، سپند (مقدس) بوده است. واژه‌های چله نشستن، چل چلی و در تبرستان واژه‌های پیرا چله،‌ گرما چله نشانه‌ی ارجمندی این مَر (عدد) در فرهنگ ایرانی است.

  پس، از دیدگاه اخترشناسی شب چله بلندترین شب سال است، و روزها کم کم بلند و شب ها کوتاه می شوند و آغاز روشنایی است، از همین روی ایرانیان این شب را شب زایش شید (نور) نامیدند که در افسانه‌‌های ایران باستان شب زایش مهر در سپهر است و ماه به دلدادگی مهر این شب را به دراز‌ترین دیدار خود با خور {خورشید} دگرگون می‌كند که جشن پیدایش مهر است.

  جشن زايش مهر جشنی آريايی است كه از ايران به روم و بسياری ديگر از كشورها رفت. شب چله برابر با ٢١ دسامبر كنونی، زاد روز فرشته‌ی مهر و نخستين روز سال نو به شمار می‌آمده است. در اين روز جشن زايش مهر برگزار می‌شد. چهارسد سال پس از زايش عسی مسيح، كليسا جشن زايش مهر را به جای زادروز عيسی پذيرفت، زيرا زمان درست زايش عيسی مسيح آشكار نبود كه در پی لغزش شمارگری، اين روز به ٢٥ دسامبر (كريسمس) جابجا شد.

از اين رو است كه تا امروز بابا نوئل با جامه و كلاه مغان ايرانی نمايان می‌شود و همچنين رنگ سرخ آن برگرفته از زايش مهر و روشنايی در اين روز است.

 درخت سرو یا كاج و ستاره‌ی بالای آن هم یادگاری از کیش مهر و فرهنگ ایرانی است. درسده‌ی هیجدهم "نوتران" آلمانى با پیروی از درخت شب چله‌ی ایرانیان، درخت كریسمس را به نماد آذینی شب زادروز عیسی مسیح در آورد. ایرانیان باستان در شب چله درخت سبزى را همانند سرو آذین می بستند كه نشانه‌ی سبزى همیشگى باشد، به مانك (یعنى) روز زایش وآفرینش مهر.

یهودیان ایرانى ساكن كشورهاى دیگر نیز شب چله را با نام جشنواره‌ی درخت (فستیوال درخت) جشن مى گیرند.

این جشن در روسیه نیز از دیر باز با آیین ویژه‌ای برگزار می شده است و هنوز در میان روستاییان برگزار می‌شود.

  واژه‌ی "دئو" در اوستايی و سانسكريت به مانك (معنی) روشنايی است كه در پارسی نو به دی دگرگون شده است كه هم ريشه با واژه‌ی دی در انگليسی به مانك روز و روشنايی است.

واژه‌ی "دئو شو" اوستايی به مانك (معنی) دادار، آفريدگار يا اورمزد است كه همه نام خداوند است و در اوستا بيشتر به جای واژه‌ی اهورامزدا به كار رفته شده است. از همين روی نام اين ماه را دی ناميدند چون دی نام آفريننده است كه سپس به آفريننده‌ی شيد (نور) نامی شد.

شيد (نور) و روشن كردن آتش در آتشكده‌ها نزد ايرانيان تنها نماينده‌ی پاكی و روشنايی روان و نیکی بوده است كه سپس همين نماد شيد (نور) از آيين ايرانی به ديگر آيين رفته است همچو شايورد شيد (هاله‌ی نور) و افروختن شماله (شمع) و... 

  روی هم در ماه دی چهار جشن ديگان داريم كه در روزهای اورمزد، دی به آذر، دی به مهر و دی به دين برگزار می‌شود، كه از همه والاتر همان جنش روز اورمزد است. اين روز در ايران باستان كه نخستين جشن ديگان است به نام "اورمزد و دی ماه خرم روز" يا جشن ديگان ناميده شده است.

  همچنين اين روز را چيرگی روشنايی بر تاريكی يا پيروزی اهورامزدا بر اهريمن به شمار می‌آورند. در این روز پادشاه هان، فرمانروایان و استانداران دیدار همگانی با مردم می داشتند.

  می ستاییم مهر را

آنکه از آسمان بر فراز برجی پهن

با هزاران چشم بر ایرانیان می نگرد

نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد

آن که مردمان را از نیاز و دشواری برهاند

 

مهر رخشا نکوترین چهر است
شب یلدا تولد مهر است

این همایون شب خیال انگیز
هست درآخرین شب پاییز

بیخ وبن در حماسه گستردست
در نهادش حماسه پرور دست

لفظ یلدا اگر چه سریانیست
شب مهرآفرین ایرانی ست

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قدر یه دنیا

توی این شبهای سرما

یادتون همیشه با ما

دل خوش باشه نصیبت

غم بمونه واسه فردا

 من دارم امشب میرم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم...

 منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی‌هام منو ببخش...

از طرف پاییز - یلدا مبارک

 چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده‌ایم!

مهمان شمــا در شب چلّـه شده‌ایم!

از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده‌ایم

دو داستان از مولی امیرالمونین: چه شمشیر زیبایی و سخاوت و بخشندگى على (ع)

جنگ سختی شروع شده بود. صدای به هم خوردن شمشیر ها برای لحظه ایی قطع نمی شد. سرداران و سربازان در سپاه تن به تن می جنگیدند. یک سپاه حق بود و دیگری باطل. ابری از غبار روی بیابان مثل چادری بزرگ سایه افکنده بود.اسبها شیهه می کشیدند و دنبال هم می دویدند. در آن میان امام علی (ع) با شجاعت شمشیر می زد و گاه دور خودش می چرخید و حریف می طلبید. ناگهان دشمنی فریاد زد: ای علی چه شمشیر زیبایی داری! کاش آن را به من می بخشیدی! و بلند خندید و سرش را به سویی دیگر چرخاند تا حریف پیدا کند که سایه­ایی در پشت سرش دید.علی (ع) بود که به او لبخند می­زد. امام شمشیر خود را در مقابل او گرفته بود و گفت: بگیر٬ این شمشیر را به تو بخشیدم!

مرد نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاورد. رنگش پرید و عرق سردی بر پیشانی اش نشست. می دانست امام از روی دوستی شمشیرش را به سویش دراز کرده است. مرد عقب عقب رفت. امام هنوز لبخند می زد.مرد پرسید: از تو تعجب می کنم که می خواهی در چنین هنگامی شمشیرت را به من هدیه کنی!

علی (ع) گفت‌: مگر نه این است که تو دست خواهش به سوی من دراز کردی. از جوانمردی به دور دیدم که تو را محروم کنم!

مرد طاقت نیاورد و بی اختیار دوید و خودش را به پاهای علی (ع) انداخت. پاهایش را بوسید و با بغض گفت: من به دین شما ایمان آوردم. حتما دین شما است که خوبی را به شما یاد داده است. من بنده ی چنین دینی هستم. و مسلمان شده و سپس به سپاه امام علی پیوست.

 از کتاب داستانهای «چه شمشیر زیبایی» نوشته: مجید ملا محمدی

سخاوت و بخشندگى على (ع)

او بخشنده‏تر از ابرهاى پرباران بهارى بود و در اين ميدان نيز هماوردى براى او نمى‏توان سراغ كرد. شعبى در اين باره نقل کرده است: على (ع) بخشنده‏ترين مردمان بود. معاويه سرسخت‏ترين دشمن آن حضرت، نيز گفته بود: اگر على انبارى پر از زر و اتاقى انباشته از كاه مى‏داشت، پيش از آنكه كاه را ببخشد، زر را مى‏بخشيد. بيت المال را مى‏رفت، در آن نماز مى‏گزارد و مى‏گفت: اى زرد و اى سپيد (طلا و نقره)! غير از مرا بفريبيد.

با آنكه بر همه امپراطورى اسلامى، به جز شام، فرمانروايى داشت، از خود ميراثى بر جاى نگذاشت. و جز او، كس ديگرى به مضمون آيه 12 سوره مجادله نجوا عمل نكرد. ازدسترنج‏ خود هزار بنده را آزاد كرد و هرگز به نيازمندى پاسخ رد نگفت.

از کتاب سیره معصومان ج.30، نویسنده: سید محسن امین، مترجم حجتی کرمانی

 

سفر هفت سين و نقش زنان

عدد هفت در همة فرهنگ‌ها و اديان عدد مقدسي است. سفرة رنگيني هم كه ايرانيان براي تحويل سال نو مي‌چينند هفت سين دارد كه همگي جنبة نمادين دارند. سبزه اولين و شاخص‌ترين آن سيني است كه هر سفره‌اي به آن مزين مي‌شود. اغلب زنان ترجيح مي‌دهند سبزه را خودشان از دانه‌هاي گندم، عدس يا جو سبز كنند. به همين منظور چند روز مانده به عيد دانه‌هاي مرطوب را در يك سيني پهن مي‌كنند. اين‌كه سبز كردن دانه‌هاي خوردني به زنان محول مي‌شود، توجيه نمادين دارد. به‌ويژه آن‌كه آغازگر كشاورزي زنان بوده‌اند. زيرا مردان شكار مي‌رفتند و گله را براي چرا به دشت‌ها مي‌بردند، و زنان به باغباني و كشاورزي مي‌پرداختند. از سوي ديگر در فرهنگ‌هاي باستاني و كهن الهه‌هاي زايش و رويش همواره از بين زنان انتخاب شده است. با اين ذهنيت تاريخي دربارة زنان، سبز كردن سبزه توجيه اسطوره‌اي و نمادين پيدا مي‌كند. سين‌هاي بعدي سيب، سمنو، سير، سنجد، سكه و سماق هستند كه با نيت هفت‌سين خوشبختي سعادت، سيادت، سلامت، سپيدروزي، سرافرازي، سخاوت و سربلندي روي سفره‌اي حصيري يا پارچه‌اي و يا بر روي سيني بزرگي چيده مي‌شود. پيروان مذاهب مختلف كتاب مقدس خود را نيز سر سفرة هفت‌سين مي‌گذارند، مسلمانان، كليميان و زرتشتي‌ها به ترتيب قرآن، تورات و اوستا در سفرة هفت‌سينشان دارند.
سفرة عيد شيريني ، ميوه ، آجيل ، اسپند ،آيينه ، آب و تخم‌مرغ‌هاي رنگين هم دارد و جايي هم به ماهي قرمز و تنگ بلورش داده مي‌شود. رنگ كردن تخم‌مرغ‌ها و چيدن سفرة هفت‌سين محصول مشترك مادران و بچه‌هاست.
زرتشتي‌ها در كنار هفت‌سين، سفرة هفت‌شين نيز پهن مي‌كنند كه در آن شمع،  شراب ، شمشاد ، شيريني ، شير ، شاهدانه، شربت مي‌گذارند. آويشن ، سنجد و اسپند هم، كه پاي ثابت همة آيين‌هاي مذهبيست ، در چهارگوشة سفره‌شان ديده مي‌شود.
سفرة هفت‌سين چند ساعت قبل از لحظة تحويل سال پهن مي‌شود. تا آن موقع، زنان همة كارها را انجام داده‌اند و همه چيز براي آغاز سال نو مهياست.
تمام اين تكاپوها و تلاشها براي رسيدن به يك لحظه است: لحظة تحويل، كه به دنبالش بهار مي‌آيد و نشانه‌هايش را مي‌آورد. بهار با جشنوارة رنگ‌هاي شاد گل‌ها كه در دامن دشت‌ها به‌پا مي‌شود، بهار با اندام عريان درختاني كه جامة سبز به تن مي‌كنند. هر برگ و شكوفه‌اي كه جوانه مي‌زند شمعي است كه به افتخار جشن تولد طبيعت روشن مي‌شود.

در هر صورت در ديد و بازديدهاي عيد و پذيرايي از مهمانان باز هم نقش اصلي را زنان ايفا مي‌كنند.

و سرانجام ميتوان گفت:كه نوروز بدون زن هم بي‌معني است و هم لطفي ندارد. شايد بدون مردان نوروز برگزار شود اما بدون زنان هرگز.»

علت علمي پيدايش شب يلدا از زبان نجوم

 آيا تا به حال به اين فكر كرده‌ايد كه چرا يلدا بلندترين شب سال است؟
مي‌دانيم كه زمين هر سال يكبار در خلاف جهت عقربه‌هاي ساعت به دور خورشيد مي‌گردد و مسير حركت آن يك بيضي است كه خورشيد در يكي از كانون‌هاي اين بيضي قرار دارد. بنابراين فاصله زمين تا خورشيد در طي مدت سال ثابت نيست. در بعضي مواقع بيشترين فاصله، يعني در اوج و گاهي در كمترين فاصله و در حضيض قرار دارد.
تصور عامه بر اين است كه پيدايش فصل‌ها ناشي از اين فاصله متغير است. به طوري كه در زمستان خورشيد در دورترين فاصله و در تابستان در نزديكترين فاصله از زمين قرار دارد. اما جالب است بدانيد كه اين تصوير ذهني نادرست كاملاً برعكس است. يعني هنگامي كه زمين به خورشيد در كمترين فاصله قرار دارد ما ساكنان زمين در سرماي زمستان و هنگامي كه اين دو به بيشترين فاصله از يكديگر مي‌رسند تابستان را مي‌گذرانيم. بنابراين پيدايش فصول نمي‌تواند ناشي از فاصله متغير اين دو جرم آسماني باشد.
پس به راستي علت چيست؟
همانطور كه مي‌دانيد زمين در همان حال كه به دور خورشيد مي‌گردد بارها و بارها يعني تقريباً در هر 24 ساعت يكبار به دور خود نيز مي‌چرخد. اما محور چرخش زمين بر صفحه دايره البروج كه همان مسير حركت زمين به دور خورشيد است عمود نيست و زاويه‌اي برابر 45/23 درجه مي‌سازد. همين تمايل محور زمين باعث مي‌گردد كه در زمستان شعاع نور خورشيد خيلي مايل و در تابستان تقريباً به صورت عمودي باشد. بنابراين گرماي تابستان و نيز سرماي زمستان در نيمكره شمالي هيچ ارتباطي به دوري يا نزديكي خورشيد به زمين نداشته زيرا همزمان كه نيمكره شمالي در فصل تابستان بوده در همان هنگام در نيمكره جنوبي زمستان و بالعكس است. در شش ماه از سال قطب شمال به طرف خورشيد و شش ماه ديگر قطب جنوب به طرف خورشيد و در اول فروردين و مهر قطب شمال و جنوب همزمان به طرف خورشيد قرار مي‌گيرند.
اگر محور زمين كج نبود و بر صفحه مدار گردش انتقالي خود (دايره البروج) عمود بود هميشه در همه جاي كره زمين 12 ساعت روز و 12 ساعت شب وجود داشت. همچنين اگر محور چرخش زمين همواره به طرف خورشيد بود نيز همواره در نيمي از كره زمين روز و نيمي ديگر همواره شب بود. اما محور چرخش زمين بين اين دو حالت قرار دارد و همان طور كه گفته شد زاويه 45/23 درجه مي‌سازد، لذا تعداد ساعات روز بين صفر تا 24 ساعت در تغيير است.
وضعيت كره آسمان
اگر كره آسمان را توسط خط فرضي به نام استواي سماوي به دو نيمكره شمالي و جنوبي تقسيم كنيم اين خط فرضي با دايره البروج زاويه‌اي مي‌سازد كه در دو نقطه از سال يكديگر را قطع كرده و در دو نقطه ديگر به بيشترين كشيدگي از يكديگر خواهند رسيد.
در ابتداي فروردين و ابتداي مهر ماه، كه نقاط تقاطع اين دو خط فرضي مي‌باشند ميزان تابش نور خورشيد به دو نيمكره يكسان و تعداد ساعات شب و روز مساوي است.
از اول فروردين ماه (اعتدال بهاري) ميل خورشيد به تدريج افزايش پيدا كرده و در پايان خردادماه به 45/23 درجه مي‌رسد در تمام طول اين سه ماه ميل خورشيد شمالي است بنابراين بيشترين مدت تابش نور خورشيد را در اول تيرماه در نيمكره شمالي خواهيم داشت. يعني بلندترين روز سال. (انقلاب تابستاني)
از اول تيرماه ميل خورشيد به تدريج كاهش پيدا نموده و در اول مهرماه به صفر درجه مي‌رسد. (اعتدال پاييزي)
از اول مهرماه ميل خورشيد باز هم به تدريج افزايش و در پايان آذرماه به 45/23 درجه مي‌رسد. در تمام طول اين سه ماه ميل خورشيد جنوبي است. بنابراين در اين زمان كمترين مدت تابش نور خورشيد را در نيمكره شمالي زمين خواهيم داشت كه اين سبب ايجاد بلندترين شب سال در ابتداي دي‌ماه مي‌گردد. (انقلاب زمستاني)
بياييد براي لحظه‌اي اين نظم دقيق عالم هستي را در ذهن خود به هم بريزيم. ديگر نه اثري از شب خواهد بود و نه روز، نه هيچ گاه به انتظار شكوفه‌هاي بهاري مي‌نشستيم و نه خزان برگ‌هاي پاييزي. نه سپيدي برف‌هاي زمستان چشمانمان را خيره مي‌كرد و نه درخشش پرتوهاي آفتاب داغ تابستان. شايد هم فقط يكي بود شب مطلق، سردي مطلق و يا تنها روز و روشنايي. اينجاست كه شايد تنها كلامي كه به ذهنمان مي‌رسد اين آيه قرآن باشد كه مي‌فرمايد:
و هوالذي خلق اليل و النهار و الشمس و القمر كل في فلك يسبحون

منبع: همدان پیام
باقر پورامامي