جملاتی برای عشق, برای عاشق و عاشقی

من و قصه دلتنگیهایم

 تو ميداني از مرگ نمي ترسم

فقط حيف است، هزار سال بخوابم

و خواب تو را نبينم...

عباس معروفي

 

 قطار مي رود....تو مي روي..... تمام ايستگاه مي رود............

و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو

كنار اين قطار رفته ايستاده ام

و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام!!

 

مثل كشيدن كبريت در باد

ديدنت دشوار است

من كه به معجزه ي عشق ايمان دارم

مي كشم؛ آخرين دانه ي كبريتم را در باد

هر چه بــــــادا بــــــــــاد!

 

 خواستن ،هميشه توانستن نيست

گاهي فقط، داغ بزرگي است

كه تا ابد بر دلت مي ماند

 

 يادته زير گنبد كبود تو بودي و كلي آدماي حسود؟

تقصير همون حسوداست كه حالا

هستي ما شده يكي بود يكي نبود...

 

 كاش هميشه در كودكي مي مانديم

تا به جاي دلهايمان

سر زانوهايمان زخمي ميشد!...

 

مرا به ذهنت نه! به دلت بسپار

من ازگم شدن درجاهاي شلوغ ...ميترسم ...

 

 برگـَـــرد..

یادت راجاگذاشتی ...

نمي خواهم عُــمري به اين اميد باشم

كه براي بُردنَش بر مي گردي ..

 

 انگـــار

آخرین سهم ما از هم

همین سکوتـــــــــ اجباریست ...

 

در بدرقــــــه چشمان تو نمیتوان غربت را فراموش كرد و كوچــــــه سرارسر میشود از وداعی عاشقانــــه...

 

 گـل یا پــوچ؟

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..

 

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

 

" تـــو " دو حرفـــــــــ بیشتر نیســـت ،

کلمه ی کـــوتاهی که برای گفتنش ..

جانم به لبـ رسید و ناتمام ماند

مجادله در ادبيات بر سر يک خال و يارانه (طنز)

حافظ:

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبريزي:

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار:

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند
نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را

محمد عيادزاده:

اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنيا را
نه جان و روح مي بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معني دارد اين کارا؟
و خال هندويش ديگر ندارد ارزشي اصلاً
که با جراحي صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکي، نه صائب دست و پا ها را
فقط مي خواستند اين ها، بگيرند وقت ما ها را.....؟؟؟

و مناظره ای در باب یارانه ها

جناب عاشق:

تو دیدی که مرا کاشانه ای نیست

میان سفره آب و دانه ای نیست

گران کردی بهای بوسه ات را

بگفتی که دگر یارانه ای نیست

سرکار علیه معشوق:

بیا بوسم بکن با نرخ آزاد

که دل سوزان جگر هم آتشین است

اگر یارانه رفت و بی وفا گشت

عدالت یا سهامش جانشین است

جملات سرشار از احساس عاشقانه زيبا

بیراهه هم برای خودش راهیست

 وقتی من را به تو برساند ..

 . . .

و حوصله

 چه زود بیطاقت می‌شود

 در ادامه راهی که

به تو ختم نمی‌شود ..

. . .

 وقتی که کلمات، تو را میخوانند و تو در بودنم جاری نمی‌شوی

دوباره عشق

در میان لبانم

 بیصدا می‌نشیند

تا

صدایش کنی..

 . . .

 به من گفت همه رو ول کن … باید دور همه رو خط بکشی

ولی خودش جلوی آینه دور چشمشو خط کشید و رفت سر قرار

 . . .

 اگر او برای تو ساخته شده! من برای تو ویران شده‌ام … !!!

. . .

حوّایت می‌شدم

اگر سیبِ سرخی داشتی

حیف

آدم نیستی!!!

. . .

 از درد های کوچک است که آدم می نالد

 وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی..

 . . .

 چطور می توان به تاول های پا گفت :

که تمام مسیر طی شده، اشتباه بوده . . .!

. . .

 چه ازدحامی به پا کرده ای در من،

همین تو یک نفر !

 . . .

 تنها نرو! این راه رفتن نیست ..

 دنیای تو چیزی به جز من نیست

تو از خودت چیزی نمیدونی

تنها نرو! تنها نمیتونی ..

 من حال این روزاتو میدونم .

چیزی نگو! چشماتو میخونم..

 

خواب، عشق، دروغ، غرور، گناه (كمي رمانتيك) دكتر شريعتي

اگردروغ رنگ داشت شاید هرروز دهها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست وبی رنگی کمیاب ترین رنگ ها بود.

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد تو از كوله بار سنگين خويش ناله مي­كردي... و من شايد كمر شكسته‌ترين بودم.

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم،همه وسعت دنیا یک خانه میشد وتمام آنچه در سفره بود سهم همه بود و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد.

اگرخواب حقیقت داشت همیشه باتو در آن ساحل لبریز از ناباوری بودم.

اگر همه سکه داشتند دلها سکه را بیشتر از خدا نمی‌پرستیدند ویکنفر کنار خیابان  خواب گندم نمی‌دید تا دیگران از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه‌اش را نثار او کنند.

اگر مرگ نبود، زندگی بی‌ارزش ترین کالا بود، ترس نبود، زیبایی نبود، خوبی هم شاید …

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می‌گریستیم؟ کدام لحظه ناياب را اندیشه می کردیم و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود.

اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند و من با دستانی که زخم خورده توست گیسوان بلند تورا نوازش میکردم و تو سنگی را که من به شیشه‌ات زده بودم به یادگار نگه میداشتی و ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر میکردیم

اگر خداوند یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا آن گاه نمی دانم به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت؟

اگر غرور نبود چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم با اولین خمیازه به خواب می رفتیم و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم اگر خواب حقیقت داشت همیشه خواب بودیم هیچ رنجی بدون گنج نبود… ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

اگرعشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود می گذاشتم  وتو هیچ گاه  عزم صعود نمیکردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله‌ها به تمسخر میگرفتی …

اولين روز باراني (علي شريعتي)

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم   سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.

و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . و و و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو . .  علي شريعتي

 

جملاتی از بزرگان که گويند:

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد... به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...

 هوس بازان کسی راکه زیبا میبینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا میبینند...

 وقتی تو زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشه جاش دیوار میذاشتن...

  آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که میشوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش. ..

  شریف ترین دلها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد...

 بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای میروید...

  وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد یادت باشه که دریای آروم ناخدای قهرمان نمیسازه. ..

 هر اندیشه ی شایسته ای به چهره انسان زیبائی میبخشد...

 قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است. ..

 یکی میگوید: شب شده است. .. درحالی که دیگری میگوید: صبح در راه است

قدرت و صلابت مرد و زيبايي زن

قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه.
قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه. بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره. بلکه در این هست که چقدر با زن و فرزندانش رفیق هست
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست بلکه در این هست که چقدر در منزل او را دوست دارند.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره، بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن، بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد
زیبایی یك زن
زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده... ژستی که گرفته و یا مدل مویی که واسه خودش ساخته نیست. زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه به خاطر این که چشماش دروازه ی قلبش هستند، جایی که منزلگه عشق میتونه باشه زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست بلکه زیبایی واقعی یه زن انعکاس در روحش داره محبت و توجهی که عاشقانه ميتونه ابراز میکنه.   

باز هم حكايتي رمانتيك از دوست داشتن

زن و شوهر جوان سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن كه از سرعت زياد مي ترسيد و از طرفي نگران بود به همسرش گفت: یواش تر برو، من می ترسم. مرد گفت: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن پاسخ داد: خواهش میکنم، من خیلی می ترسم. مرد جوان كه ميدانست نمي­تواند كاري كند گفت باشه اما يك شرط داره؟ اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان بلند در گوش همسرش داد زد: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد كه سر از پا نمي­شناخت گفت: منو محکم بگیر.
زن جوان هيچ نگفت اما باز هم طاقت نياورد. و در حاليكه محكم به كمر همسرش چسبيد بود گفت حالا میشه یواش تر بروني؟ مرد جوان كه اوضاع را به وفق مراد خويش ديد ادامه داد باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. در ثاني ديدم هم ندارم . سپس كلاه كاسكت را به همسرش داد تا ...

روز بعد واقعه ای در روزنامه­ ها ثبت شده بود .برخورد موتور سیکلت باساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در دم درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه همسر جوانش را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و باز دمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می­یابد که نفس آدمی را می برد

دوست داشتن از عشق برتر است

يك كم وقت بيشتري از شما ميگره اما 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيونديست از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرتِ روشن و زلال است.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سرزند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميكند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد.
عشق در غالب دلها، در شكلها و رنگهاي تقريبا مشابهي، متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه­اي خاص خود دارد و از روح رنگ مي گيرد وچون روح ها، بر خلاف غريزه­ها، هر كدام رنگي، ارتفاعي، بعدي، طعم و عطري ويژۀ خويش دارند، ميتوان گفت كه به شمار هر روحي، دوست داشتني هست.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي­گذارد، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي­كند و بر آشيانۀ بلندش روز و روزگار را دستي نيست.
عشق در هر رنگي و هر سطحي، با زيبائي محسوس، در نهان يا آشكار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور ميگويد: شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد، آنگاه تأثير مستقيم آن را بر روي احساستان مطالعه كنيد.
عشق با دوري و نزديكي در نوسان است. اگر دوري به طول انجامد ضعيف مي شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد. و تنها با بيم، اميد، تزلزل، اضطراب، ديدار و پرهيز  زنده و نيرومند مي ماند. اما دوست داشتن با اين حالات ناآشناست. دنيايش دنياي ديگري است.

عشق جوششي يكجانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيبست؟ يك خودجوشي ذاتي است، و از اين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب به سختي مي لغزد و يا همواره يكجابه مي ماند و گاه، ميان دو بيگانۀ ناهمانند، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكيست و يكديگر را نمي بينند، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو روشنائي آن، چهرۀ همديگر را مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق كه در چهرۀ همديگر مي نگرند، احساس مي كنند كه همديگر را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق كه درد كوچكي نيست فراوان است.

اما دوست داشتن در روشنائي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنائي پديد مي­آيد، ودر حقيقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنيائي را در سيما و نگاه يكديگر ميخوانند، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند.

دو روح، نه دو نفر، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رودربايستي ها احساس خودماني بودن كنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است كه به سادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد  و سپس طعم خويشاوندي،  بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود. از اين منزل است كه ناگهان خود به خود دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كرانۀ مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است.

عشق زيبائي­هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشن زيبائي­هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي­يابد.

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.

عشق معشوق را مجهول وگمنام مي­خواهد تا در انحصار او بماند، زيرا عشق جلوه­اي از خود خواهي و روح تاجرانه و جانورانۀ آدمي است، و چون خود به بدي خود آگاه است، آن را در ديگري كه مي­بيند، از او بيزار مي­شود و كينه بر مي­گيرد. اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز مي­خواهد و مي­خواهد كه همۀ دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشد كه دوست داشتن جلوه­اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدمي است و چون خود به قداست ماورائي خود بينااست، آن را در ديگري كه مي­بيند، ديگري را نيز دوست مي­دارد و با خود آشنا و خويشاوند مي يابد.

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است كه  هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند.
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

عشق نيرويی است در عاشق كه او را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه­ای است در دوست كه او را به دوست مي برد.

عشق، تملك معشوق است، و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست باید دست کم خود را دوست بداریم

بله! كسانی كه حتی خود را دوست ندارند! آدم را عصبی می كنند! خیلی ها از اینكه به خویش عشق بورزند احساس راحتی نمی كنند، اما همین آدمها از همسران خود انتظار دارند كه به آنها عشق بورزند! معنی عشق ورزیدن به خویشتن چیست؟ در ساده ترین كلام، عشق ورزیدن به خویشتن یعنی بخشدن خویشتن، یعنی اعتراف به این نكته كه تا به این لحظه به بهترین نحوی كه بلد بوده ام زندگی كرده ام. دیگر كافی است تا كی می خواهید خود را گناهكار ببینید؟ انسان كامل را فقط در قصه ها می توان پیدا كرد. فراموشش كنید، واقع بین باشید و به جای كمال، پیشرفت راهدف خود قرار دهید. نقص ها و كاستی های خود را ببخشید و مطمئن باشید كه دیگران هم به گونه­ای كاملا خودكار این كاستیها را ندیده خواهند گرفت. دیگران همچون آینه­ای هستند كه ما را به خودمان نشان می­دهند . اگر خوب در آینه ها بنگریم همواره پیامهایی دریافت می كنیم كه برای رشد به آنها نیازمندیم. به خاطر داشته باشید كه مشكلات انسان همواره از خود او ریشه می گیرد. ما به خاطر فرزندانمان باید خود را بپذیریم، ما الگوی بچه هایمان هستیم. اگر زندگی را سخت بگیرید آنها هم زندگی را به خود سخت میگیرند و آنوقت است كه زندگی را به شما هم سخت می كنند!

نتیجه:

وقتی خود را عفو می كنیم دست از سرزنش دیگران هم برمی داریم

همسفر بودن: نامه اي از نامه­ هاي عاشقي عاشق به معشوقي نگران(تقديم به آنهايي كه همديگر را دوست دارند)

همسفر!

در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد بگذار خرده اختلاف‌ هایمان با هم باقی بماند خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را و یك شیوه نگاه كردن را، مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی. هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است.

 عزیز من!

دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.

عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

1. عشق 2. زندگی به خاطر چه؟

روزي که عشقم مي خواسـت برود ده بذر گل به من داد و گفت: (اين ده بذر را بکار هر وقت جوانه زدند من برميگردم) مـن آنها ر ا يکي يکي کاشـتـم وبا جــوانـه زدن هر کـدام انـگار نور امـيـدي در دلـم روشـن ميشـد اما اين يکي انگار خـيـال جـوانه زدن نداشـت ولـي من آنقدر عاشق بودم که نميدانستم يک سنگ ريزه هرگز جوانه نخواهد زد.

پرسيد به خاطر كي زنده اي؟ با اينكه دلم ميخواست داد بزنم و بگویم بخاطر تو، گفتم به خاطر هيچ كس.
دوباره پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم ميخواست از ته دلم فرياد بزنم و بگم، به خاطر تو، با يه بغز غمگين گفتم، به خاطر هيچ چيز.
پس پرسيدم تو به خاطر چه زنده هستي؟ در حاليكه اشك دز چشمانش جمع شده بود گفت: بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زنده است.

عشقولانه کوتاه و پندآموز

دوست داشتن کسی که سزاور دوستی نیست، اسراف در محبت است.

قشنگ­ترین غزلم را برای شب شعر چشمان تو گفتم، پس تو نیز قشنگ­ترین لبخندت را برای لحظه دیدار نگهدار.

نخ از شمع پرسید چرا وقتی من می­سوزم تو آب می­شی؟ جواب شنید: مگر میشه کسی که تو قلبمه بسوزه و من اشک نریزم؟!

 می­دونی چرا اشک باارزشتر از خنده است: چون خنده را به هر کس می­تونی هدیه بدی ولی اشک برای کسی هست که نمی­خوای از دستش بدی.

و:

چه سکوتی دنیا را فرا می­گرفت اگر هر کسی به قدر عملش صحبت میکرد.

انسانهای ضعیف همیشه در پی خواب کردن وجدان خوداند

نبردهای زندگی همیشه به نفع قویترین­ها پایان نمی­پذیرد بلکه دیر یا زود  برد با آنکس است که بردن را باور دارد

بخاطر داشته باش که:

وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.

به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه ميجويي گاه يک شانس بزرگ است.

 اگر مي خواهي قواعد بازي را عوض کني اول قواعد را بياموز.

 بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.

چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را به سادگي در برابر آنها وانگذار

 به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترين پاسخ است.

 شرافتمندانه زندگی کن؛ که هر گاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني...

 زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است.

 در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا مي کني و از او گلايه داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايه هاي قديم نگير

 بدان که بهترين ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.

 سالي يک بار جايي برو که تا کنون هرگز نرفته اي.

  دانش خود را با ديگران در ميان گذار؛ اين تنها راه جاودانگي است ( زکات دانش خود را بپرداز.

با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.

 و سرانجام:

گوش شنونده  همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است. (فردوسی بزرگ)

گفتند عشق چیست؟

به کودکي گفتند: عشق چيست؟ گفت: بازي. به نوجواني گفتند: عشق چيست؟ گفت: رفيق بازي. به جواني گفتند: عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت. به پيرمردي گفتند: عشق چيست؟ گفت: عمر. به عاشقي گفتند: عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

عشق از دیدگاه معلمان (طنز)

از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است
از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد
از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان است

از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: همپای love
از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: محبت الهیات است
از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد
از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست
از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد
از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد
از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود
از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد
از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود
از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد

واقعا عشق  چیست....؟

قصه عشق

زني پارسا وقتي كه از خانه بيرون مي­آمد  سه پيرمرد را با چهره های زیبا ديد كه جلوي در منزلش نشته ­اند به آنها گفت: « من شما را نمي­شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن براي شما بياورم.
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.
پس گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.
زن بيرون رفت و خواست آنها را به خانه دعوت كند..  ولي آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.
زن نجيب كه تعجب كرده بود پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا مي­توانيد انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن باز هم  تعجب كرد و پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست!

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردی

عشقولانه

♥تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را ...
☼عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
♥☼رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند
♥[ از شمع آموختم که: ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم
♥ از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم
♥Lخوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد
در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد
♥ عشق مثل يک ساعت شني مي ماند همزمان که قلب را پر مي کند مغز را خالي مي کند!!
 ♥  بدترين شکل دلتنگي براي کسی آن است که در کنار او باشی و بداني که هرگز به او نخواهی رسيد
♥ديگه يار نمي خوام وقتي که مي بيني عشق دوروغه
♥چراغش بي فروغه آخه وقتي که وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟؟؟؟

♥ اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه
ô عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد

õ زندگي اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق يک بار است ..... جدايي دشوار است .....ياد تو تکرار است
اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي
♥ اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي. دنبال کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست
♠دقايقي تو زندگيت هست که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون بکشي و توي دنياي واقعي با تمام وجوت بغلش کني
 ◦ مي گي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

♀دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست

♥♥ به گل گفتم عشق چيست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم ...
Nبا سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم
☻هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد

☺شمع داني که دم مرگ به پروانه چه گفت؟... گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد... گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي... 

گذشت زمان

گذشت زمان بر آنها كه منتظر مي مانند بسيار كند. بر آنها كه مي هراسند بسيار تند. بر آنها كه زانوي غم در بغل مي گيرند بسيار طولاني و برآنها كه به سرخوشي مشغول اند بسيار كوتاه است. امابر آنها كه عشق مي ورزند، زمان را هيچگاه آغاز و پاياني نيست چرا كه تنها زمان است كه مي تواند معناي واقعي عشق را متجلي سازد.

سخنان مشاهیر بزرگ جهان درباره دختر، زن و زنان

دختران 2 دسته اند دسته اول آنهایی که زیبا هستند و فورا ازدواج میکنند  و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند   (شاو)

 زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که به او توجه کنید و بعد از او دور شوید   (تواین)

با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید  ولی همانطور که با ملکه صحبت میکنید با او سخن بگویید   (وایلد)

 کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت بی زار میشود و وای به حال زمانی که دشمنی پیدا کند  (ولتر)

 از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند   ( دیل کارنگی)

 ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید   (سامبرست)

 زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد   (ویکتور هوگو)

 بوسه مرد علامت عشق و بوسه زن علامت تسلیم اوست   (بال زاگ)

 در میان جانوران 3 جانور هستند که اکثر اوقات خود را صرف آرایش میکنند گربه-مگس و زن  (شارل بوآیه)

 در زندگی یک مرد 2 روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک می سپارد   (ویکتور هوگو)

 نگهبان زن زشتی اوست   (مثل عربی)

 هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترغیب کنید   (برنارد شاو)

 راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد   (پوشکین)

   مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از 2گوش وارد و از دهان خارج می کنند   (برنارد شاو)

   زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند   (برنارد شاو)

 گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد   (چگورا)

 در برخورد با تازه عروس  مردها به صورتش نگاه میکنند و خانمها به لباسش   (دیکنز)

   زنها فقط 2روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ   (برنارد شاو)

 بهترین سفارش نامه زن، زیبایی اوست که در همانجا قابل قبول است   (ارسطو)

 زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست  (گالیله)

 شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که بیش ازحد خود را فریب می دهد   (لاروشنوکو)

 زن، شیطانی است کامل تر و شیطان تر   (ویکتور هوگو)

 اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است   (داوینچی)

 اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که به عصبانیت تظاهر کند   (دیکنز)

 برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا دوست ندارد   (اعرابی)

 اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد   (ضرب المثل سوئدی)

 مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت   (برنارد شاو)

 و در آخر

  ممکن است که از امواج دریا نجات یابید، ولی از دست زنها خیر

عشق و دیوانگی!


در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند.
ناگهان ذكاوت (هوش) ايستاد و گفت بياييد يك بازي بكنيم مثل قايم باشك.
همگي از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد، من چشم مي گذارم و از آنجايي كه کسی نمي خواست دنبال ديوانگي برود همه قبول كردند او چشم برهم بگذارد. تا بقیقه قائم شوند.
ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع كرد به شمردن .. يك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جايي برای پنهان شدن پیدا کنند.
لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد، خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد، اصالت در ميان ابرها مخفي شد، هوس به مركز زمين رفت، دروغ گفت زير سنگ پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت، طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... و همه پنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمي توانست تصميم بگيريد و جاي تعجب ندارد چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است، در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد نود و پنج ... نود و شش. هنگامي كه ديوانگي به عدد صد رسيد عشق پريد و بين يك بوته گل رز پنهان شد.

ديوانگي فرياد زد دارم ميام. و رفت که یکی یکی که قائم شده بودند را پیدا کند اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و بعد لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود، دروغ ته درياچه، هوس در مركز زمين، يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق و از يافتن عشق نا اميد شده بود. حسادت در گوش هايش زمزمه كرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
ديوانگي شاخه چنگك مانندي از درخت چيد و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي دست كشيد عشق از پشت بوته بيرون آمد درحالی که با دستهايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود! ديوانگي گفت من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كمكم كني مي تواني راهنماي ابدی من شوي.
و اينگونه شد و از آنروز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

عشق يعني مستي و ديـــوانگي
عشق يعني ز خــــود بيــگـــانگي

عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 

رموز عشق در گلها

تمام کشور ها براي اينکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به يکديگر منتقل کنند از راههاي زيادي استفاده مي کنند با صحبت کردن، نامه نوشتن، نگاه کردن...اما معمولترين روش استفاده از گل است. خود واژه ي گل سمبل عاشقي مي باشد .اما بد نيست با نشانه هاي تمام گل ها قدري آشنا بشويدتا اگر موقعي خواستيد احساس خود را به عاشق يا معشوق خود عرضه کنيد بدانيد تا چه گلي را هديه کنيد يا گلي را که هديه گرفته ايد چه معنا و مفهومي دارد ...

 

 مريم


 

 

گل مريم: نشانه نجابت و پاکي معشوق است و اگر عاشقي آن را تقديم معشوق نمايد
 مي خواهد بگويد که به عفت و عشق او اطمينان کافي دارد .ياس

 

 

گل ياس: نشانه آنست که عشق و دوستي بايد دو جانبه باشدوگرنه بي ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذيرفته نگردد او را ترک مي نمايد و فراموشش مي نمايد.

 زرد
گل زرد:
نشانه اي است بر احساسات تنفر آميز عاشق نسبت به معشوق خويش.

 

 
گل بنفشه: نشانه آنست که عاشق از دلدارش مي خواهد با او مهربان باشد اورادوست بدارد و در رنج و شادمانيش شريبنفشهک و سهيم باشد .

 

 

گل يخ: نشانه اي است بر نا اميدي و رنج عشق .يخ

 

 

گل نرگس: نشانه اي است بر شوريدگي عاشق که از معشو قه مي خواهد با او يکرنگنرگس باشد.
 

 

 

 گل لاله: نشانه آنست که عاشق حاضر است در راه معشوق از جان خويش هم بگذرد و هرچه که او بخواهد انجام دهد.لاله
 

 

 گل ميخک: نشانه آنست که عاشق قلب خودش را که بهترين هديه هاست به معشوق ز جان گرامي تر تقديم ميخکمي کند.
 

 


گل نسترن:
نشان آنست که عاشق از خيانت معشوق به تنگ آمده و دلش مي خواهد از او کنسترنه عشق را با هوس مخلوط کرده است بگريزد.

 

گل مرواريد:
نشانه اي است بر آخرين حرف هاي دل عاشق و آخرين ناله هاي قلب ديوانه اش.
 

 

شقايق
گل شقايق: نشانه اي است از عشق شور انگيز عاشق به معشوق و نشانه ي تپيدن هاي قلب

 

 اوست در آرزوي ديدار معشوق .سرخ


 


گل سرخ : نشانه عشق آتشين است عشقي که عاشق مي خواهد خود را در ميان شعله هايش قربان معشوق نمايد.

 


اطلسي

 

 


گل اطلسي:
را هر که براي معشوق بفرستد از او مي پرسد که آيا او را دوست دارد يا نه.

 

گل بيد مشک: نشانه آنست که عاشق کينه معشوقه بي وفا را به دل نمي گيرد و با فرستادن شاخه اي از اين گل به او مي گويد من تو را مي بخشم زيرا گناه از من و سرنوشت من است.
 

 


گل ناز:
نشانه آنست که عاشق در عين  حال که ناز معشوقه را دوست دارد دلش مي خواهد او فسونگري را کم کند و به سوي وي روي آورد .
 

 

گل مرزنگوش: نشانه نفرت عاشق و نفرين اوست که براي معشوق مي فرستد .
 

گل شب بو : نشانه آنست که عاشق از معشوق خود تمناي بوسه دارد و از دور او را مي بوسد.
 

 

تعداد شاخه گل ها نشانه چيست؟ 

گل ها به دليل تنوع نامحدودشان در هر شرايطي معاني ويژه و خاصي داشته و تاثير جاودانه اي بر هديه شوندگان خود دارند. آگاهي از معاني رنگ گل ها، تعداد شاخه هاي گل در يک دسته و غيره مي تواند ما را در اهداي درست و افزايش تاثيرگذاري آنها ياري دهد. فراموش نکنيد که لازم نيست حتما منتظر موقعيت و اتفاق خاصي براي هديه گل به کساني که دوستشان داريد باشيد، در حقيقت گل هديه ايست که اگر به صورت غير منتظره تقديم شود ارزش بيشتري دارد. 

 

معني تعداد شاخه گل ها بصورت کلي:


 در يک دسته

1 شاخه گل: نشانه توجه يک فرد به طرف مقابل  

3  شاخه گل: نشانه احترام به طرف مقابل  

5  شاخه گل:نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل  

7  شاخه گل: نشانه عشق   

معني تعداد شاخه گل هاي رز در يک دسته

  1  شاخه رز: يک احساس عاشقانه فقط براي تو  

  3   شاخه رز: دوستت دارم  

  5   شاخه رز: بي نهايت دوستت دارم  

  12   شاخه رز: عشق ما به يک عشق دو طرفه تبديل شده است 

  36   شاخه رز: احساس وابستگي رمانتيک 

  99   شاخه رز: عشق من براي تو جاودانه و تا ابد مي باشد  

  365   شاخه رز: هر روز سال به تو مي انديشم و دوستت دارم   

همچنين 10 شاخه گل لاله عموما به نشانه يک عشق بي نظير بکار برده مي شود.

 
معني رنگ رزها:


رز قرمز: رز قرمز کم رنگ به نشانه «دوستت دارم» مي باشد و رز قرمز پر رنگ به معني زيبايي بي انتهاست. 

رز زرد: امروزه رز زرد به معني شادي و خوشحالي مي باشد ولي در گذشته رز زرد معني کاهش ميزان علاقه و وفاداري را داشت.

رز سفيد: رز سفيد به معني عشق روحاني و پاک است و در دسته گل عروس به معني احساس عاشقانه شادي آور مي باشد. 

رز ارغواني: اين رز به معني تمايل و اشتياق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجي به معني «من فريفته و دلباخته تو هستم» مي باشد. 

رز معطر: بدين معني است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است. 

رز صورتي: رز صورتي کم رنگ به معني تحسين، ستايش، وقار و شايستگي و زيبايي مي باشد و رز صورتي پر رنگ به معني تشکر از طرف مقابل است.


به طور کلي تمام رزهاي کم رنگ به معني دوستي با طرف مقابل مي باشند. 

ترکيب رنگ هاي مختلف رز


 در يک دسته گل


ترکيب رز زرد و قرمز در يک دسته گل به معني «تبريک» در هر مناسبتي مي باشد.


ترکيب رز زرد و نارنجي در يک دسته گل به معني علاقه زياد به طرف مقابل است.  


ترکيب رز قرمز و سفيد به معني يگانگي و اتحاد با طرف مقابل مي باشد

عبارات عاشقانه

ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس

4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر

9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز

10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه
نويسنده: آرمند
مردمان

طبیعت حقیقی یک قلب (دلبستگی به کسی او را ندیده است)

"جان بلاکارد" از روی نیمکت برخاست، لباس ارتشی خود را مرتب کرد و به تماشای انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت، دختری با يک گل سرخ ! از سیزده ماه پیش بود كه دلبستگی اش به او آغاز شده بود.
از یک کتابخانه مرکزی با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و محسور یافت اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد که در حاشیه صفحات آن به چشم می خورد، دست خطی لطیف از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بیابد "دوشیزه هالیس می نل" با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.

"جان" برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او در خواست کرد که به نامه نگاری به او بپردازد. روز بعد "جان" سوار بر کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.
در طول یک سال و یک ماه پس از آن دو طرف به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند، هر نامه همچون دانه ای بود که برخاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق بود كه شروع به جوانه زدن مي کرد.

"جان" درخواست عکس کرد، ولی با مخالفت "میس هالیس" روبه رو شد، به نظر "هالیس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد. وقتی سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسید آنها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند : 7 بعد از ظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک، "هالیس" نوشته بود "تو مرا خواهی شناخت" از روی گل رز سرخی که روی کلاهم خواهم گذاشت. بنابراین راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان" دنبال دختری می گشت که قلبش را خیلی دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان" بشنوید:
زن جوانی داشت به سمت من می آمد، بلند قامت و خوش اندام، موهای طلائی اش در حلقه های زیبا کنار گوشهای ظریفش جمع شده بود، چشمان آبی به رنگ آبی گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاری می ماند که جان گرفته باشد. من بی اراده به سمت او گام برداشتم، کاملا بدون توجه به این که او نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد اندکی به او نزدیک شدم، لبهایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد اما به آهستگی گفت: "ممکن است اجازه بدهید من عبور کنم؟"

بی اختیار یک گام به او نزدیک تر شدم و در این حال میس هالیس را دیدم تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود. زنی حدود 40 ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود، اندکی چاق بود، مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که ب رسر دوراهی قرار گرفته ام ! از طرفی شوق تمنای عجیبي مرا به سمت دختر سبز پوش فرا می خواند و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنی واقعی کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت می کرد.

او انجا ایستاده بود و با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید همراه با چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید. دیگر به خود تردید راه ندادم ! کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد، از همان لحظه دانستم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود اما چیزی به دست آورده بودم که حتی ارزشش از عشق بیشتر بود، دوستی گرانبها که می توانستم همیشه به او افتخار کنم به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که بر کلامم بود متحیر شدم ! من "جان بلاکارد" هستم و شما هم باید دوشیزه "می نل" باشید، از ملاقات با شما بسیار خوشحالم، ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟

چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت: "فرزندم من اصلا متوجه نمی شوم! ولی آن خانوم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستورن بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست!

او گفت که این فقط یک امتحان است! گر چه"تحسین هوش و ذکاوت میس می نل زیاد سخت نیست!"

 
    طبیعت حقیقی یک قلب تنها زمانی مشخص می شود

که به چیزی با ظاهر بدون جذابیت پاسخ مثبت بدهید ...

عشق و ازدواج

 شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟
 
استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟
 
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
 
استاد پرسيد: چه آوردي؟
 
و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم.
 
استاد گفت : عشق يعني همين!
 
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
 
استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!
 
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.
 
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.
 
استاد باز گفت: ازدواج يعني همين!!

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟How Do You Interpret Love


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
Why do you like me..? Why do you love me

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

 No! Therefore I
cannot love you
 نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
 این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"