موجود نازنینی به اسم بابا

در داستانهای هزار و یک شب آمده است که "مردی بود عبدالله نام که از راه صید ماهی با درویشی و مسکنت خانواده خود را روزی می رساند. روزی صید سنگینی به دامش افتاد، که گمان برد ماهی بزرگ و پر برکتی است اما وقتی دام را به ساحل آورد و باز کرد مردی را دید به شکل و شمایل خویش که از دام بیرون آمد. پرسید کیستی و نامت چیست؟ و در این حوالی به چه کار آمده ای گفت من جفت و همزاد تو هستم که در قعر دریا زندگی می کنم و نامم عبدالله است. من عبدالله دریایی و تو عبدالله زمینی، به دیدن تو آمده ام و سبدی از جواهرات جانانه و شاهانه برایت هدیه آورده ام. عبدالله گفت قدمت مبارک، خوش آمدی و چه خوشتر که چندی میهمان ما باشی. او را به خانه برد و آنچه رسم مهمان دوستی بود بجا آورد تا زمانی که عبدالله دریایی یاد وطن کرد و نزد یاران دریایی بازگشت. یاران دور او را گرفتند که از عجایب و غرایب روی زمین بر ما حکایت کن پگفت عجایب بسیار دیدم اما از همه عجیبتر موجودی بود که او را "بابا" می گفتند این مرد مظلوم و محجوب هر روز صبح از خانه بیرون می رفت تا شام کار می کرد و به هر زحمتی تن می داد وآنچه خانوده اش نیاز داشت برای آنها می آورد و تازه خرده می گرفتند که این چیست و آن چیست،بهتر از این می باید و باز فردا مرد عازم کار می شد و وعده می داد که همه خواستها را چنانکه پسند آنها است بر آورد. یاران گفتند این ممکن نیست، آن مرد می توانست وقتی می رود دیگر باز نگردد شاید زنجیری به پایش بسته بودند و شب اورا خانه می کشیدند گفت من هم همین گمان را داشتم اما خوب نگاه کردم و دیدم هیچ زنجیری به پا ندارد صبح با پای آزاد می رود و شام با پای آزاد باز می گردد.

اصحاب دریا نمی دانستند که در جهان زنجیرهای پنهانی هست
که مردان را می برد و می آورد:

زنجیر زلفت هر طرف دیوانه وارم می کشد
با اشتیاقم می برد، بی اختیارم می کشد

این سودای عشق است که مرد را به قعر دریا می کشاند
تا مرواریدی صید کند و به گردن نازنینی بیندازد که اورا دوست دارد
اینهمه شور و غوغای شعر و غزل و اینهمه عربده مستانه و زمزمه شاعرانه
که بازار جهان را به خریداری گرم کرده و کالای عشق را رونق بخشیده، از کجاست؟

بلبل اگر نه مست گل است این ترانه چیست
گر نیست عشق، زمزمه عاشقانه چیست

زمزمه همین بلبلان بیدل و مردان مقبل است که فضای هزاران هزار خانه را گرم کرده و آوای جان بخش عشق من، عشق من را چون نسیم عطر گردان بهشتی همه جا به طنین آورده است. و آفتاب نگاه این عاشقان است که کودکان در آن نشو و نما می کنند تا زنان و مردان شوند و زنان به ذوق کرشمه معشوقی بالهای بهشتی خود را به سر مردان می گشایند چه خوشتر که زنان قدر عشق و جان فشانی مردان را بدانند و مردان قدر این فرشته رویان فرشته خو را که چون چراغ جادوی علاء الدین هزار کار شگفت از ایشان می آید بیش از پیش دریابند و فرزندان نیز منزلت رفیع این صورت فلکی دو پیکر را که چون دو ستاره فرخنده فال پدر و مادر در آسمان اقبالشان بهم پیوسته اند، هر دم بیش از پیش قدر شناسند.

قدرآیینه بدانیم چو هست
نه درآن وقت که افتاد و شکست ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌

اصالت پادشاه و دانش مرد فقیر

اصالت چیست !؟

در روزگاران قدیم درب قصر یکی از پادشاهان لکه سیاهی افتاده بود خادمین درباریان هر کاری می کردند و هر جا که ممکن بود رفتند ولی نتوانستد لکه را از بین ببرند 
  مرد فقیری از این موضوع مطلع شد گفت من میدانم چرا درب قصر پادشاه سیاه شده است 
مرد فقیر را پیش پادشاه بردند
پادشاه از آن مرد فقیر علت لکه سیاه درب را پرسید
مرد فقیر در جواب‌ پادشاه گفت 
داخل درب گرانبهای قصر شما کِرمی هست که دارد از داخل درب را میخورد
پادشاه به اوخندید و گفت ای مردک مگر میشود در داخل درب کرم زندگی کند 
مرد فقیر گفت ای پادشاه من یقین دارم کرمی در آن وجود دارد 

پادشاه گفت باشه دستور میدهم درب را خراب کنند  اگر نبود گردنت را میزنم  مرد بیچاره پذیرفت
 وقتی در را شکافتند دیدند کِرمی زیر قسمت سیاهی لکه رنگ وجود دارد پادشاه از پاسخ او خوشش آمد و دستور داد مرد فقیر را به گوشه ای از آشپزخانه برده  و مقداری از پس مانده غذاها نیز به او دادند روز بعد پادشاه که سوار بر مرکب یکی از اسبانش شد بود رو به مرد فقیر کرد و گفت  این بهترین اسب من است  نظر تو چیست 
 مرد فقیر گفت شاید این اسب در تند دویدن بهترین باشد که هست  ولی یک ایرادی نیز دارد پادشاه سوال کرد ای مرد بگو ببینم  چه ایرادی 

مرد فقیر گفت این اسب در اوج دویدن  هم که باشد  وقتی رودخانه ای ببیند   به درون آب میپرد
پادشاه باورش نشد  برای امتحان صحت ادعای مرد فقیر  سوار بر اسب از کنار رودخانه ای گذشت  اسب با دیدن رودخانه سریع خودش را درون آب انداخت
پادشاه از دانایی مرد فقیر متعجب شد و یک شب دیگر نیز او را در محل قبلی با پس مانده غذا جا داد و روز بعد خواست تا او را بیاورند

وقتی فقیر را نزد پادشاه آوردند  پادشاه از او سوال کرد مردک بگو دیگر چه میدانی 
 مرد که به شدت میترسید با ترس گفت

میدانم که تو شاهزاده نیستی

 پادشاه به خشم آمد و او را به زندان افکند 
 _ولی چون دو مورد قبل را درست جواب داده بود پادشاه را در پی کشف واقعیت وا داشت
پادشاه نزد مادرش رفت و گفت ای مادر راستش را بگو من کیستم این درست است که شاهزاده نیستم

مادرش بعد کمی طَفره رفتن گفت  حقیقت دارد پسرم 
 من و شاه از داشتن بچه بی بهره بودیم 
و از به تخت نشستن برادرزاده های شاه هراس داشتیم 
وقتی یکی از خادمان دربار تو را به دنیا آورد تو را از او گرفتیم و گفتیم ما بچه دار شدیم
  بدین طریق راز شاهزاده نبودن پادشاه مشخص شد
پادشاه بار دیگر مرد فقیر را خواست و از سر دانایی او پرسید  
مرد فقیر گفت 
علت سیاهی در را از آنجایی فهمیدم که هر چیزی تا از درون خودش خراب نشود از بین نمیرود 
علاقه اسب به آب را چون پاهایش پشمی بود و کُلک داشتند فهمیدم که در زمان کُره بودن در زمان چریدن در چراگاه حتما روزی از شیر گاومیشی خوراک کرده و حتما به آب تنی علاقه مند شده
 پادشاه پرسید اصالت مرا چگونه فهمیدی
فقیر گفت: من پاسخ دو سئوال مهم زندگی ات را به تو دادم
ولی تو به جای پاداش دو شب مرا به گوشه ای از آشپز خانه فرستادی و‌ غذای پسمانده درباریان دادی 
 چون این کار تو را دور از کرامت یک شاهزاده دیدم 
 فهمیدم تو شاهزاده نیستی

 یادمان باشد خصایص ما انسان ها  ذاتی است  هیچگاه آدم کوچک بزرگ نمی شود وبرعکس هیچوقت بزرگ و بزرگ زاده کوچک نمی شود
  نه هرگرسنه ای فقیراست   و نه هر بزرگی ، بزرگوار

پس‌ نتیجه می گیریم مهم اصالت و ریشه آدماست و در چه مکتب و مسلکی و چگونه محیطی تربیت یافته است
تو اول بگو با کیان زیستی من آنگه بگویم که تو کیستی

دل که تنگ است کجا باید رفت؟

دل که تنگ است کجا باید رفت ؟

 به در و دشت و دمن ؟ 

یا به باغ و گل و گلزار و چمن ؟

 یا به یک  خلوت و تنهایی امن

دل که تنگ است کجا باید رفت ؟

 پیرفرزانه من بانگ برآورد 

که این حرف نکوست، 

دل که تنگ است برو خانه دوست . . . 

شانه اش جایگه گریه تو

سخنش راه گشا

بوسه اش مرهم زخم دل توست

عشق او چاره دلتنگی توست . . 

دل که تنگ است برو خانه دوست . .

 خانه اش خانه توست . . .

باز گفتم: 

خانه دوست کجاست؟

گفت پیدایش کن 

آنجا پر از مهر و صفاست

گفتمش در پاسخ:

دوستانی دارم

بهتر از برگ درخت

که دعایم گویند و دعاشان گویم،

یادشان در دل من ،

قلبشان منزل من . . . !

صافى آب مرا ياد تو انداخت ، رفيق !

تو دلت سبز ،

لبت سرخ ،

چراغت روشن !

چرخ روزيت هميشه چرخان !

نفست داغ ،

تنت گرم ،

دعايت با من !

روزهايت پى هم خوش باشد.

هیس (حیف از عمر مادربزرگ ها) برگرفته از فیلم هیس! پوران درخشنده

مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ، 
آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :
آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ، 
از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه
مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ، 
از لپ هام گرفت تا گل بندازه
تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده

خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم
گفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره
گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره

حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت : 
کجا بودم مادر ؟ آهان 
جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود 
بازی ما یه قل دو قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ
سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم را
ریختند تو باغچه و گفتند : 
تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها
گفتم : آخه .... 
گفتند: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه

بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه ، 
همه خندیدند ولی من ، ننه خجالت کشیدم 
به مادرم می گفتم : مامان من اینو دوست ندارم 
مامانم خدا بیامرز ، گفت هیس ، دوست داشتن چیه ؟ 
عادت میکنی

بعد هم مامانت بدنیا اومد 
با خاله هات و دایی خدابیامرزت ، 
بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد
یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد و مرد
نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون ، 
یعنی اون می رفت ، می گفتم : اقا منو نمی بری ؟
می گفت هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون 

می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده ،
گذاشتنش لای کتاب روزگار و خشکوندنش

مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت :
آخ دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد ننه
اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه بخوریم ، نشد
دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت 
حسرت به دلم موند که روم به دیوار ، بگه عاشقتم ولی نشد که بگه

گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم 
آی می چسبید ، آی می چسبید

دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر 
ولی دست های حاجی قد همه هیکل من بود ، 
اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم 

یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم ؟
گفت : هیس ، دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم

مادر بزرگ به یه جایی اون دور دورا خیره شد و گفت:
می دونی ننه ، بچه گی نکردم ، جوونی هم نکردم 
یهو پیر شدم ، پیر

پاشو دراز کرد و گفت : آخ ننه ، پاهام خشک شده ، هر چی بود که تموم شد
آخیش خدا عمرت بده ننه 
چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس

به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اش
هشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و ...

گفتم مادر جون حالا بشکن بزن ، بزار خالی شی
گفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن ؟
انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه صدایی نداشتند

خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون ، 
اینقدر به همه هیس نگید 
بزار حرف بزنن 
بزار زندگی کنن
آره مادر هیس نگو ، باشه؟
خدا از "هیس "
خوشش نمی یاد

جملات ناب برای تفکر بیشتر

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . .. .

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

خوب گوش کردن را یاد بگیریم… گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .

فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جائی نخواهد برد . . .

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه، صبح شده . .

زندگی کتابی است پر ماجرا، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

مثل ساحل آرام باش، تا مثل دریا بی قرارت باشند ... . .

جائی همیشه خواستنی ها داشتنی نیست، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

  آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

 

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت، پس همیشه شاد باش . . . همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش . . .

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت را با واقعیت

جملاتي بزرگ از بزرگان تاريخ براي زندگي

تجربه به معلم سختگیری است. او اول امتحان میکند و بعد درس می دهد. کارایل

به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان  ما در آن است و درد ما نیز، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش  می کشد، نه آرام می شود  و نه همچون ما تباهی می پذیرد. فردوسی خردمند

پول مانند حس ششم است که بدون آن نمی توان از پنج حس دیگر به طور کامل استفاده کرد. بدون درآمد کافی نصف امکانات زندگی به روی ما مسدود خواهد شد. سامرست مرآم

با مشکلات می جنگیم که به آسایش برسیم، وقتی به آسایش رسیدیم آسایش را غیر قابل تحمل می دانیم .بروکس آدامز
دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر . بزرگمهر
یکی از عظیم ترین اسرار عشق و محبت این است که بیاموزید: چگونه آرمانها و اندیشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائید و همواره آرزوهایی کنید که صادقانه می خواهید نه آن چرا که فکر میکنید شاید بتوان بدست آوریدکاترین پاندر
هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده‌ای . نانسی سیمس
بارش باران تپش زندگی و مهربانی است . ارد بزرگ
درسهائی که بر زانوی مادر آموخته شده، آموزش هایی که پدر داده، همراه با داستانهای شیرینی که در کنار بخاری به گوش خورده، یادگارهای شیرینی است که هرگز کاملاً از یاد نمی رود . لامنه

لبخند زن دردو موقع آسماني و فرشته مانند است: يكي هنگامي كه براي اولين بار با لبخند به معشوق مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي كه براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند . ويكتور هوگو
آنكس كه زورمند و قوي است، مي تواند با مشت تواناي خود دهان ضعيفي را در هم بشكند در حاليكه بايد بداند كه مشت درشت تري هم در آستين قويتري پنهان است . پوشه

به نظر من ما روزي خواهيم مرد كه نخواهيم و نتوانيم از زيبايي لذت ببريم و در صدد نباشيم آن را دوست بداريم . آندره ژيد
مردم آدمهاي بردبار را با ادب مي دانند حال آنكه بردباري سنجشي درست نيست! بايد ادب آدمها را در آزمون ها سنجيد و نه در سكوتها ... ارد بزرگ

شايد مانند كودكي باشيم كه در كنار دريا با سنگ ريزه ها و صدفهاي زيبا بازي مي كند اما غافل ار آنيم كه دريايي بس بزرگ و اقيانوسي بي كران در مقابل ديدگانمان وجود دارد كه در اعماق آن اسرار عظيم و شگفت انگيز نهفته است . نيوتن

وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد، فقط به سادگي بگو همه اش تقصير من بود . جكسون براون اگر به مهماني گرگ مي رويد ، سگ خود را به همراه ببريد . گوته
وقتي نانوا نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري ميدهد ، خدا با او در كنار تنور ايستاده است . كريستيان بوبن

شکسپیر گفت :من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟ برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات عشق بورز ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..قبل از اینکه صحبت کنی گوش کن قبل از اینکه بنویسی  فکر کن قبل از اینکه خرج کنی درآمد داشته باش قبل از اینکه دعا کنی  ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی احساس کن، قبل از تنفر  عشق بورز، زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

محرک ترین کلمه هدفمندی است زندگی بدون هدف، واهی پیمودن است و هــدفمنــدتـرین کلــمه "موفقیت" است پس همه با هم پیش به سوی موفقیت... 

تـمام و ناتـمام من با تـو تـمام میشود یا رب

خداوندا ...
گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛
شدت سختی ها، با تو می شکند؛
آنان که دنبال رهایی می گردند،
به تو التماس می کنند.

از قدرتت، سختی های زندگی،
حساب می برند؛
به لطفت،
علت ها و اسباب،
فراهم می شوند؛
با توانایی ات،
سرنوشت، جاری می شود؛
و با اراده ات،
وسایل آماده می شوند.

وقتی که می خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، فرمان می برند؛
و وقتی نمی خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، از کار می ایستند.

وقت دشواری‌ها،
آن که صدایش می کنند،
تویی
و وقت گرفتاری‌ها، آن که دنبال پناهش می‌گردند،
تویی.

برای من اتفاقی افتاده
که زیر سنگینی اش شکسته ام؛
گرفتاری ای آمده که تحملش را ندارم.
آن چه تو فرستاده ای، کس دیگری برنمی گرداند.
آن چه تو آورده‌ای، کس دیگری نمی برد.
دری را که تو بسته ای، کس دیگری باز نمی کند
و دری را که باز کرده ای، کسی نمی بندد.

پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن.
به توانایی ات،
این هیبت غم را در من بشکن
و کاری کن به همین سختی،
به همین رنجی که دارم
از آن به تو شکایت می کنم، زیبا نگاه کنم.
نیایشی از صحیفه سجادیه

جملاتي پر نغز براي ما در زندگي

انسان پدیده ای غریب است: به فتح هیمالیا می رود، به کشف اقیانوس آرام دست میابد، به ماه و مریخ سفر می کند، تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود است . . .

خانه ات را برای ترساندن موش، آتش نزن. مثل فرانسوی

مرگ انســـان زمـانیســت که نـــه شـــب بهانــه ای بـرای خـــوابـیـدن دارد و نـــه صـــبح دلیلی بـرای بیــــدار شــــدن . .
نه هر چشم بسته ای، خواب است؛ و نه هر چشم بازی، بینا  . . .
جــــاده هـــای زنــــــدگـی را خـــدا هـــمـوار میـکــنـد .کــــــار مــــا فـــقـــط بـــــرداشــــتـن ســـنــگ ریـــــزه هـــاسـت  . . .
دوست داشتن یک موجود در این است که  پیر شدن با او را بپذیریم . آلبر کامو
مردمی را دیدم برای داشتن ظاهری زیبا، وقت و هزینۀ زیادی صرف می کردند اما برای داشتن ذهنی زیبا، هیچ . . .
دوست داشته باشید کسانی را که به شما پند میدهند نه مردمانی که شما را ستایش میکنند . . .
یکی از فرق های انسان با خدا این است که انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند
ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند . . .
بدان که جز با چشم دل نمی‌توان خوب دید آنچه اصل است، از دیده پنهان است . . .
بــــــه یــــاد داشـــتـه بـــــاش :آیـــــنـده کــــتـابـی اســت کـــه امــــروز مــــی نـــــویــسی
پـــــس چــــیـــزی بــــنـویـــس کـــه فـــــردا از خــــوانــدن آن لـــــذت بــــبـری . . .
آنان که قدرت را با پول می خرند، عدالت را هم با پول می فروشند . . .
اسب اصیل هیچ گاه به دیگر اسب ها در طی مسابقه نگاه نمی کند بلکه تمام توجه خود را روی سریع تر دویدن معطوف می کند . . ..
اینجا مهم نیست چه باشی، مهم آن است از تو چه بگویند  . . .
برآنچه گذشت، آنچه شکست، آنچه نشد،حسرت نخور، زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد . . .
هنر بزرگ، هنر فاصله‌هاست آدم، زیادی نزدیک باشد می‌سوزد، زیادی دور، یخ می‌زند باید نقطه‌ی درست را پیدا کرد و در آن ماند. کریستین بوبن
اگر بر ناتوان خشمگین شوی دلیل بر این است که قوی نیستی . . .
آدمــیـزاد هــرگــز نـمـی‌فـهـمـد که تــا چــه انـــدازه عـــاشــق اســت مــگـر زمـــانــی کــه بــکـوشــد دیــگـر عــاشــق نـبـاشــــد  . . . هریت بیچر استو
با هیچ کس نبودن بهتراست از حضور اشتباه درکنار کسی بودن . . .
شاید چالاک‌ترین انسان نباشم شاید بالا بلندترین یا نیرومندترین نباشم شاید بهترین و زیرک‌ ترین نباشم اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار ، هنر ” خود بودن ” است . . آدما به اندازه کمبودهاشون دیگران رو آزار میدن  . . .
آنـچـه مـردم را دانـشمند مـی کـند، مــطالبی نـیست کـه می خـوانـند، بــلـکه چـــیـزهـایـی اســت کـه یــاد مـی گــیـرنـد . . .
هرگز شادی آدمها را از میزان خنده‌هایشان نسنجید هرگز تنهایی آدمها را از تعداد دوستانشان قضاوت نکنید . . .
سکوت هرکز اشتباه نمیکند و هرچه طولانی تر باشد ، بهتر فضاوت میکند.

جملات درهم زندگي

پیمانی که در طوفان با خدا می بندی، در آرامش فراموش نکن!

توی جاده‌ای که انتهاش معلوم نیست پیاده یا سواره بودن فرقی نمیکنه اما اگر كسي باشه که تنهات نذاره بی انتها بودن جاده آرزوت میشه...

 ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﻭ نکن ... ﺍﺳﯿﺮ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ... سیـــر ﻣﯽﺷﻮﺩ.

 بــه کــوتــاهــی آن لحــظــه شــادی کــه گذشــت، غصــه هــم خــواهــد رفــت..  سهراب سپهری

بعضــــــی وقتا چیـــــــزی مینویسی فــــــقط برای یک نفـــــــر امـــــــا دلت میگیرد وقتی یـــــــادت می افتد که هـرکسی ممکن است بخــــــواند جــــــــز آن یک نفـــــــــر.

 سرانجام منی، حتی اگه دستات رو گم کردم. یه عهدی با من و جاده است که بی تو بر نمیگردم.

 هرکس به طریقی دل ما می‌شکند اما تو خیلی خلاقیت به خرج دادی.

 حتی آنگاه که بدون امید زندگی می کنیم هم آرزوهایی داریم ... دانته

  روزها یکی پس از دیگری میرود و من هنـــــوز منتظر فردا هستم!

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگر صدایت را نخواهد شنید!

 تنـــها بـــودن بهـــتر از اینـــه كـــه پهـــلوی عشـــقت بشـــینی و احســـاس تنـــهایی كنـــی...!

 معذرت خواهی؛ همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی، و حق با یکی دیگه است. . . معذرت خواهی؛ یعنی اون رابطه شاید بیشتر از غرورت برات ارزش داشته.

زمـــــان، غارتـــــگــر غـــریبـــی اســــت...

جملات زیـبا و حکیـمانه

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

 ماهي اگر دهانش را بسته نگه دارد، گرفتار نمي شود. شیخ بهایی

عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست. احساس اجبار به فداکاری، لازمه زندگیست. یک عمل درست، بهتر است از هزار نصیحت.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم بدست نمی‌آوریم، پس بیاییم آنچه را که به دست می‌آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود، بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

انسانهای بزرگ دو دل دارند؛ دلی که درد می‌کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.
عشق در لحظه پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

اینجا در دنیای من، گرگها هم افسردگی مفرط گرفته‌اند دیگر گوسفند نمی‌درند به نی چوپان دل می‌سپارند و گریه می کنند...

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان‌ها که: پدر تنها قهرمان بود، عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند .تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازی‌هایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

این روزها به جای" شرافت" از انسان ها فقط" شر" و " آفت" می بینی !

می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب!  بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...

ماندن به پای کسی که دوستش داری  قشنگ ترین اسارت زندگی است !

می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما  آنها یاد گرفته اند شــنا کنند ...

مگه اشك چقدر وزن داره...؟ که با جاري شدنش، اينقدر سبک مي شيم...

 اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن

همیشه رفیق پا برهنه‌ها باش، چون هیچ ریگی به کفش شان نیست

با تمام فقر، هرگز محبت را گدایی مکن و با نمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن

هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نرقصید

اگر رنجی نمیبردیم هرگزمهربان بودن را نمیآموختیم . . .

 

جملاتي كه سرشار از معناست

جان لنون می گوید وقتی به مدرسه می رفتم، با پرسش زیر مواجه شدم بزرگ که شدی،میخواهی چه کاره شوی؟ من پاسخ دادم می خواهم خوشحال شوم. آن ها به من گفتند که مفهوم پرسش را متوجه نشده ام. من به آن ها گفتم: این شما هستید که مفهوم زنده گی را متوجه نشده اید. بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن که بدترین روزها در کنارت بوده اند ...
بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند ...
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌! یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا ...
خوبی بادبادک اینه که می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده ...
با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی ...
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛ بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد!
مردمی که گل ها را دوست میدارند خود از آن گل ها دوست داشتنی ترند ...
چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است ...
دوره، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند ولی هرگز خواب هم را نمی بینند ...
اگر گیاهان صدایی نداشته باشند به معنای آن نیست که دردی ندارند ...
اگر میخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد باور محال بودنش را عوض کن ...
برنده می گوید مشکل است، اما ممکن و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل ...
آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند ...
حتی اگر بهترین فرد روی کره زمین هستید به خودتان مغرور نشوید چون هیچ کس از شخصی که ادعا می کند خوشش نمی آید ...
برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم، اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم ..."ژوبرت"
یادها فراموش نخواهند شد، حتی به اجبار و دوستی ها ماندنی هستند، حتی با سکوت ...
دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد، ترکش نکند ...
زندگی قانون باورها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش که لایق بهترین هایی ...
اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم ...
زندگی یعنی: ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن ...
زن مانند شیشه ی ظریف و شکستنی است هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید، زیرا ممکن است این شیشه ناگهان بشکند ...
آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت‌شان نگذارم ...
گلایه ها عیبی ندارد، کنایه هاست که ویران می کند.
یادمان باشد که "اعتماد" المثنی ندارد، پس لطفا گمش نکنیم.
یه قلب پاک از تمام مکانهای دیدنی جهان زیباتر است.
 در زندگی باران نباش كه فكر كنند خودت را با منت به شیشه میكوبی؛ابر باش تا منتظرت باشند كه بیایی

شما هم ديده ايد آنچه را كه پشت بعضي از ماشين هاي باري نوشته شده حالا بخوانيد

اگر از عشقت نكنم گریه و زاری به جهنم كه مرا دوستم نداری!

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم تو عشق گل داری، من عشق گل اندامی!
ای روزگار با ما شدی ناسازگار!
بهتر از من چه كسی جواب: به تو چه فضولی؟
تا جام اجل نكردم نوش هرگز نكنم تو را فراموش!
تا سگ نشوی كوچه و بازار نگردی، تا كوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!
تجربه نام مستعاری است كه بر خطاهای خود میگذاریم!
جرم به دنیا آمدن "شهرت = پشیمان - نشانی = بی نشان!
جهان باشد دبستان و همه مردم دبستانی چرا باید شود طفلی ز روز امتحان غافل؟!
درخت مكر زن صد ریشه دارد فلك از دست زن اندیشه دارد!
در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای!
دلبرا دل به تو دادم كه به من دل بدهی دل ندادم كه به من ساندوچ و دلمه دهی!
دلبری دارم چو مار عینكی خوشگل و زیبا ولی كم پولكی!
دنبالم نیا آواره میشی!
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ تر از هیچ تو بر هیچ مپیچ!
رفیق بی كلك مادر!
رنج گل بلبل كشید و برگ گل را باد برد رنج دختر مادر كشید و لذتش داماد برد!
رود میرود اما ریگذارش میماند!
زندگی بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست!
زندگی بدون عشق مانند شلوار بدون كش هست!
عشق میكروبی است كه از راه چشم وارد میشود و قلب را عاشق میكند!
كوه از بالا نشینی رتبه ای پیدا نكرد جاده از افتادگی از كوه بالا میرود!
گاز دادن نشد مردی عشق آن است كه بر گردی!
گدایان بهر روزی طفل خود را كور میخواهند طبیبان جملگی خلق را رنجور میخواهند!
تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم بنازم مطربان را كه خلق را مسرور میخواهند!
یه بار پریدی موتوری دو بار پریدی موتوری آخر می افتی موتوری
لاستیك قلبمو با میخ نگات پنچر نكن
بوق نزن ژیان میخورمت
بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بی سوادم
پشت یه ژیان هم نوشته بود: جد زانتیا
قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر
شتاب مكن، مقصد نهایی خاك است
رادیاتور عشق من از بهر تو، آمد به جوش گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم
کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت
كاش میشد سرنوشت را از سر نوشت
یا اقدس یا هیچكس
زندگی نگه دار پیاده میشم
آیی بی وفا کجا میری اونطرفی که ورود ممنوعه
محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم برنمیدارد
دریای غم ساحل ندارد
قربون دل غریب پرستت
بی تو هرگز ............ باتو ؟؟؟؟ عمرا
دنبالم نیا اسیرم می شی

اتوبوس من غصه نخور، منم یه روز بزرگ میشم ! (ژیان)
آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!
همه از مرگ می ترسند من از رفیق نامرد
به مد پرستان بگو آخرین مد کفن است
چون تکی با نمکی
التماس۲
A !
در پناه مولا

این مردهای غمگین نازنین (خواندن این مطلب به متأهل ها پیشنهاد میشود)از: الهام امیری

در این هیاهوی روزهای زن، مردهای نازینین مظلومانه در گوشه‌ای فعالیت خود را دوچندان میکنند تا شاید مهر بیشتری را به خانه و خانواده خود ارزانی دارند.
یک وقت‌هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «… مردان» خاص نمیشود. مردها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلندگو دست گرفته‌اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می‌گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول میشوند. حتی همان مردهایی که دوستمان داشتند ولی رفتند…

یکی از همین مردهای همیشه خسته. از همین هایی که از ۱۸ سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل… تقريبا همه خانمها از مردها توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی… و خدا نکند یکی از اینها نباشند…

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره‌ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی‌مان را تامین کنند، صبور باشند، دلداریمان بدهند، خوب کار کنند، همیشه بوی خوب بدهند، زود به زود سلمانی بروند، غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند، با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند، هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند، دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند، تمام و كمال توی جمع قربان صدقه‌مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مردها دنیای غمگین صبورانه‌ای دارند. بیایید قبول کنیم. مردها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی… مردها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی… درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مردها، واقعا مردها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالا دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشارها و استرس‌هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم… بر خلاف زندگی پر دغدغه‌ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.

چند جمله براي تاملي بيشتر در زندگي

 به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بيكرانه را جدي نگرفتم حتي عشق را. حسين پناهي

چـــرا هـیـچ وقــت هـیـچ چـیـز هـمـیــن حـــالا نیــسـت؟ ساموئل بکت

هيچ كس قادر نيست ما را خوار و حقير نمايد و آسودگي و آرامش فكرمان را بر هم زند، مگر آنكه خودمان ابزار اين كار را در اختيارشان قرار دهيم. برنارد باروخ

دشمنان نیستند که انسان‌ها را به تنهایی و انزوا محکوم می‌کنند، دوستانند . میلان کوندرا

دل آدمی وقت بالا رفتن از بلندیهای محبت گه گاه استراحتی می‌کند، ولی در سراشیبِ تندِ احساساتِ نفرت آلود، به ندرت می‌ایستد.  بابا گوریو - اونوره دو بالزاک

تغيير آن چيزي نيست که مي‌آموزيم آن چيزهائي ست که از دست مي‌دهيم جوستين گاردر

دوست داشتن احتمالا بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن…  ژوزه ساراماگو

هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم نلسون ماندلا

موفقيت تنها يک چيز است اين که: زندگي را به دلخواه خود بگذرانيد ... کريستوفرمورلي

چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم فریب همان کسانی را خورده‌ایم که باورشان داشته‌ایم! لئو بوسکالیا

به لاک پشت‌ها نگاه کنید آنها تنها وقتی پیشرفت می‌کنند که سرشان را از لاک خود بیرون می‌آورند ... بریانت

گاهي وقتها دادن يه شانس دوباره به كسي مثل دادن يه گلوله‌ي اضافس براي اينكه بار اول نتونست تورو خوب هدف بگيره

هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می‌کنیم هر کاری انجام پذیر است... کارلایل

هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می‌ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد. فروغ فرخزاد

زنــده‌هــا بـیـــش از مــــرده‌هــا بــه مهــربــانـی نـیــاز دارنــد ... جرج آرنولد

 افراد همیشه درصددند که به شما آن چیزی را تعلیم بدهند که خودشان بیشتر از همه به آن محتاج هستند... اسکار وایلد

میخواهم با کسی بروم که دوستش دارم... نمیخوام بهای همراهی را با حساب و کتاب بسنجم، یا در اندیشه‌ی خوب و بدش باشم، نمیخوام بدانم دوستم میدارد یا نمیدارد... میخواهم بروم با کسی که دوستش میدارم...  برتولت برشت

به سـوی او قـدمی برداریـم ...

آتشی نمى‌سوزاند ابراهیم را و دریایى غرق نمی‌کند موسى را، کودکی، مادرش او را به دست موجهاى نیل می‌سپارد تا برسد به خانه‌ی فرعونِ تشنه به خونَش؛ دیگری را برادرانش به چاه مى‌اندازند، سر از خانه‌ی عزیز مصر درمی آورد. مکر زلیخا زندانیش می کند. اما عاقبت بر تخت ملک می‌نشیند.

از این قِصَص قرآنى هنوز هم نیاموختی؟! که اگر همه‌ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

و خدا نخواهد، نمی‌توانند او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس

به "تدبیرش" اعتماد کن، به "حکمتش" دل بسپار، به او "توکل" کن

و به سمت او قدمی بردار تا كه قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...

جملاتي براي پند آموزي

گفت: چند سال داری؟ گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند ساله‌ام!

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند!

 شرط دل دادن دل گرفتن است، وگرنه یکی بی دل می‌شود و دیگری دو دل!

 پروانه گاهی فراموش می‌کند که زمانی کرم بوده است و کرم نمی‌داند که روزی به پروانه‌ای زیبا بدل خواهد شد...

روزانه هزاران انسان به دنیا می‌آیند...اما انسانیت در حال انقراض است!

 وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتربازمیکنن... وقتی میگن پرنده رو دوست داریم ولی تو قفس نگهش میدارن... باید از دوست داشتن آدما ترسید!

 مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی می میرند ولی در عزایش گوسفندها سر می برند.

وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی

شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد.

 توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است. اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

لبخند بزن كه خنديدن يک نيايش است

خنديدن يک نيايش است اگر بتواني بخندي،آموخته اي که چگونه نيايش کني هنگامي که هر سلول بدن تو بخندد،هر بافت وجودت از شادي بلرزد به آرامشي عظيم دست مي يابي! کسي مي تواند بخندد که تمامي بازي زندگي را مي بيند. کوتاه ترين راه براي گفتن دوستت دارم لبخند است!

شادي اگر تقسيم شود،دو برابر مي شود!غم اگر تقسيم شود،نصف مي شود! هميشه با ديگران بخنديم و هرگز به ديگران نخنديم يادت باشه!انسان هاي خندان و شاد به خداوند شبيه ترند! کمي موسيقي گوش کن،برقص،بخند(حتي به زور)،آنگاه بنشين و نظاره کن آثار شگرف همين حرکات به اصطلاح اجباري را! فراموش نکن!همين لحظه را، اگر گريه کني يا بخندي!بالاخره مي گذرد،امتحان کن!

بهشت يعني،شادي،خنده،سرور و شعف! جاي تأسف است !ما براي شاد بودن بهانه اي مي خواهيم ولي براي غمگين بودن نياز به هيچ بهانه اي نداريم با شادي خدا را و ضيافت زندگي را  تجليل مي کنيم

سرور و شادي، خداي درون فرد است که از اعماق او برخاسته و متجلي مي شود!
شادي، يکي از راه هاي تقرب به درگاه خداوند است  ضرر نمي کني! از هم اکنون لبخند زدن را تجربه  کن مطمئن باش هميشه يکي هست که عاشق لبخند تو باشه
.

بهترين جملات در وصف دوست (توصيف دوستان)

 تصور می‌کنم این بهترین و واقعی‌ترین توصیفی‌ست که تاکنون از دوست شنیده‌ام. دوستان...... تو را دوست می‌دارند اما معشوق تو نیستند، مراقب تو هستند اما از اقوام تو نیستند.
آنها آماده‌اند تا در درد تو شریک بشوند اما آنها بستگان خونی تو نیستند. آنها.... دوستان  هستند، یک دوست واقعی همانند پدر سخت سرزنشت میکند، همانند مادر غم تو را می‌خورد. مثل یک خواهر سر به سرت می‌گذارد مثل یک برادر ادای تو را در می‌آورد.

اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می‌دارد. زیباترین مکان برای حضور، این است که دیگران در فکرشان تو را به یاد داشته باشند.

جملاتي شيخ بهايي رحمت الله عليه كه نوشته اند اگر آدمي پيامبر هم باشد.........

آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، چراكه:

اگر بسيار كار كند، می‌گويند احمق است! اگر كم كار كند، می‌گويند تنبل است! اگر بخشش كند، مي‌گويند افراط مي‌كند! اگر جمعگرا باشد، می‌گويند بخيل است! اگر ساكت و خاموش باشد می‌گويند لال است!!!

اگر زبان‌آوری كند، می‌گويند ورّاج و پرگوست...!  اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گويند رياكاراست!!!  و اگر نكند میگويند كافراست و بی‌دين .....!!!

لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد و جز ازخداوند نبايد ازكسی ترسيد.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید.؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

جملات براي دگرگوني خويش

زیباترین حکمت دوستی، به یاد هم بودن است، نه در کنار هم بودن . ..

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

خوب گوش کردن را یاد بگیریم گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

انتخاب با توست، میتوانی بگوئی: صبح به خیر خدا جان یا بگوئی: خدا به خیر کنه، صبح شده . .

زندگی کتابی است پر ماجرا، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

مثل ساحل آرام باش، تا مثل دریا بی قرارت باشند ... . .

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد  صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت، پس همیشه شاد باش . . .

يك ......... بد كمي بينديشيم

یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد
یک گل میتواند بهار را بیاورد

یک درخت می تواند آغاز یک جنگل باشد

یک پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

یک لبخند میتواند سرآغاز یک دوستی باشد
یک دست دادن روح انسان را بزرگ میکند

یک ستاره میتواند کشتی را در دریا راهنمایی کند

یک سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص کند

یک رای میتواند سرنوشت یک ملت را عوض کنند

یک پرتو کوچک آفتاب میتواند اتاقی را روشن کند

یک شمع میتواند تاریکی را از میان ببرد

یک خنده میتواند افسردگی را محو کند

یک امید روحیه را بالا می برد

یک دست دادن نگرانی شما را مشخص میکند

یک سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد

یک قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد

یک زندگی میتواند متفاوت باشد

 شما می بینید پس تصمیم با شماست

جملات سرشار از احساس عاشقانه زيبا

بیراهه هم برای خودش راهیست

 وقتی من را به تو برساند ..

 . . .

و حوصله

 چه زود بیطاقت می‌شود

 در ادامه راهی که

به تو ختم نمی‌شود ..

. . .

 وقتی که کلمات، تو را میخوانند و تو در بودنم جاری نمی‌شوی

دوباره عشق

در میان لبانم

 بیصدا می‌نشیند

تا

صدایش کنی..

 . . .

 به من گفت همه رو ول کن … باید دور همه رو خط بکشی

ولی خودش جلوی آینه دور چشمشو خط کشید و رفت سر قرار

 . . .

 اگر او برای تو ساخته شده! من برای تو ویران شده‌ام … !!!

. . .

حوّایت می‌شدم

اگر سیبِ سرخی داشتی

حیف

آدم نیستی!!!

. . .

 از درد های کوچک است که آدم می نالد

 وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی..

 . . .

 چطور می توان به تاول های پا گفت :

که تمام مسیر طی شده، اشتباه بوده . . .!

. . .

 چه ازدحامی به پا کرده ای در من،

همین تو یک نفر !

 . . .

 تنها نرو! این راه رفتن نیست ..

 دنیای تو چیزی به جز من نیست

تو از خودت چیزی نمیدونی

تنها نرو! تنها نمیتونی ..

 من حال این روزاتو میدونم .

چیزی نگو! چشماتو میخونم..

 

گذرگاه عشق زنده یاد احمد شاملو

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان، لبخندی به ازای هر اشک، دوستی فداکار به ازای هر مشکل، نغمه‌ای شیرین به ازای هر آه، و اجابتی نزدیک برای هر دعا. جمله نهایی: عیب کار اینجاست که من آنچه هستم" را با  آنچه باید باشم  اشتباه می کنم، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم ...

سخنانی از بزرگان

اگر برف می دانست کره خاکی چقدر کثیف است! هرگز هنگام فرود آمدن لباس سفید نمی‌پوشید...

کسی که به کسی حسد می ورزد، دلیل بر آن است که به برتری او اعتراف کرده است. وال پول

آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد، آزادی ماه است که او را پایبند می کند.  رابيندرانات تاگور

اگر شخصيت خود را با فعاليت‌هاي شغلي خويش مي‌سنجيد، پس وقتي كار نمي‌كنيد فاقد شخصيت هستيد.(وين داير

 يك سيگار خوب براي مرد همان قدر آرامبخش  است كه يك فصل گريه درست و حسابي براي زن خوب است.

در جلسه امتحان كساني كه نمي خواهند چيزي ياد بگيرند از كساني سوال ميكنند كه نمي‌توانند چيزي بگويند. والتر رالي

فكر خودكشي تسلا بخشي قوي است. چه بسيار شبهاي بدي را كه مي توان به مدد آن از سرگذازند. نيچه

بعضي از آدمها هر حرفي را باور ميكنند به شرطي كه  درگوشي و يواش به آنها بگوئيد. لوئيس.نايزر

"خودت باش"؛ شايد بدترين پندي باشد كه به بعضيها مي توان داد.تام ماسون

جهان به كام كسي است كه پرشور است و خونسرد.مك في

اگر چهره ات نقص دارد گناه آيينه نيست. گوگول

فکر کردن همواره با پیش بینی را تمرین کنید . چه اتفاقی ممکن است پیش بیاید و در آن صورت چه کار باید بکنید؟ . ترسی

 جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران می دانند درون آن چیست . دوکلوس

به جای خود کم بینی و آرمان گریزی ، پای در راه نهیم که این تنها درمانگر دردهای زندگی ست . ارد بزرگ

بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند . امیل زولا

برای تو که بیشتر قدر خود را بدانی

وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود.
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای.
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن، وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت.
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند.

یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند.

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند. و حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند.
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند.
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی.
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی.

تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد.

یادآور جملاتی دلنشین و تشبیه دانستن قدر دقایق

مرا بسپار به يادت به وقت بارش باران گر نگاهت به آن بالاست و در حال دعا هستي خدا آنجاست دعايم كن كه من تنهاترين تنها نمانم.

قصه ها را گفته ايم چيزي نمانده براي گفتن كاش ميشد اسرار دل را نگه داشت و نگفت، تا كه روزي معشوق از دست نرود. ميداني که، خاصيت عشق اين است زماني كه دانستي و دانست اين راز را، هر دو گريزان ميشويد نميدانم چه رازيست فراموش نكن شايد سالها بعد در گذر جاده ها بي تفاوت از كنار هم بگذريم و بگوييم: آن غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود

همیشه به خاطر داشته باشید که دنیا هرگز مدیون شما نیست، زیرا قبل از شما نیز وجود داشته است. خوشبختي ما در سه جمله است تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا) از دكتر علی شریعتی)

ارزش خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد. ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند. ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس. ارزش يک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است. ارزش يک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است. ارزش یک ساعت را،از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند. ارزش يک دقيقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است. ارزش يک ثانيه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است. ارزش يک ميلی ثانيه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپيک،مدال نقره برده است.

زمان برای هيچکس صبر نمیکند. قدر هر لحظه خود را بدانيد. قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم  برای پی بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده. 

در گذرگاه عشق از شاملو

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم. فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت،
معلوم شد که لطافتم پایین آمده! زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج چهل درجه اضطراب نشان می داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ... و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند. به بخش ارتوپدی رفتم، چون دیگر نمیتوانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم، معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد، و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم:

 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

جملاتی از بزرگان که گويند:

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد... به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...

 هوس بازان کسی راکه زیبا میبینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا میبینند...

 وقتی تو زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشه جاش دیوار میذاشتن...

  آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که میشوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش. ..

  شریف ترین دلها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد...

 بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای میروید...

  وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد یادت باشه که دریای آروم ناخدای قهرمان نمیسازه. ..

 هر اندیشه ی شایسته ای به چهره انسان زیبائی میبخشد...

 قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است. ..

 یکی میگوید: شب شده است. .. درحالی که دیگری میگوید: صبح در راه است

قدرت و صلابت مرد و زيبايي زن

قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه.
قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه. بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره. بلکه در این هست که چقدر با زن و فرزندانش رفیق هست
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست بلکه در این هست که چقدر در منزل او را دوست دارند.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره، بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن، بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه.
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد
زیبایی یك زن
زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده... ژستی که گرفته و یا مدل مویی که واسه خودش ساخته نیست. زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه به خاطر این که چشماش دروازه ی قلبش هستند، جایی که منزلگه عشق میتونه باشه زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست بلکه زیبایی واقعی یه زن انعکاس در روحش داره محبت و توجهی که عاشقانه ميتونه ابراز میکنه.   

جملات كوتاه و خواندني (جملات زندگي)

تو زندگی همه ما بعضی وقتها بهترین و ساده ت­رین جواب و راه حل کنار دستمونه، ولی این قدر به دور دستها نگاه میکنیم که آن را نمی بینیم.

بي وفايي کن وفايت ميکنند با وفا باشي خيانت ميکنند مهرباني گر چه آيينه ي خوشيست مهربان باشي رهايت ميکنند.

تو ارباب سخنانی هستی، که نگفته‌ای، ولی حرفهایی که زده‌ای ارباب تو هستند. (ضرب‌المثل تازی)

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند.

تا زمانی که ضمیر ناخودآگاهت را متقاعد نکنی که انسان موفقی هستی، شکست خواهی خورد. این قانع کردن با تاکید و تکرار موثر به وجود می آید.  اسکاول شین

آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.

زندگی عجیبه! تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا نخوای بری کسی نمیگه بمون، تا نری قدرتو نمیدونن و تا نمیری کسی نمیبخشت.

همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد (جان لوییس )

هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد

زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن

زندگي زيباست

زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن. زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است. زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است. زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست.
زندگی ماحصل تلاش امروز است. زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است. زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل.
و چه زیبا:
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

سرانجام اينكه:
زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...

نامه از طرف خدا

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود. همان دلهای بزرگی که جای من در آن است. آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجام. دلتنگی هایت را از خودت بپرس. و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. ولي جنسش عوض نمی شود ... و میدانی که من شکست ناپذیر  هستم ...

و تو مرا داری ... برای همیشه! چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ... چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی خواهد غمت را ببینم  ...

می خواهم شاد باشی... این را من می خواهم... تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ... نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی؟ اما، نه من هم  دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن

با عشق!  پروردگارت  ...

جملاتي دلنشين

کسي را که دوست داري آزادش بگذار، اگر قسمت تو باشد برمي گردد وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است. شکسپير

 دوستت دارم؛ نه به خاطر شخصيت تو؛ بلکه به خاطر شخصيتي که در هنگام با تو بودن پيدا مي کنم. گارسيا مارکز

 شخصي را به جهنم مي بردند. در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد .
ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببريد. فرشتگان پرسيدند چرا؟ پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او اميد به بخشش داشت

                                             ***

 بسیاری از مردم دعا نمی کنند بلکه فقط التماس می کنند. جرج برنارد شاو

                                              ***

زلال باش...،‌  زلال باش ..،

فرقی نمی‌كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران

فقط، اگر حقیقتا زلال باشی، آسمان در توست

و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...
                                         ***
زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست

                                         ***

روزی ایوان تورگینف، نویسنده ی مشهور روس، با مرد فقیری برخورد کرد که از او صدقه خواست.
وی می گوید: من به تمام جیبهای خود دست زدم،ولی چیزی نبود.

فقیر همچنان انتظار می کشید و دست دراز شده اش کمی منقبض و لرزان. در حالی که پریشان و ناراحت شده بودم دست کثیف او را گرفتم و فشردم و گفتم: برادر،از دست من عصبانی نشو، چیزی همراهم ندارم.
فقیر چشمان قرمز شده اش را بالا آورد، تبسمی کرد و گفت: تو مرا برادر خطاب کردی، و این در حقیقت هدیه ای است که به من دادی.

دوست داشتن از عشق برتر است

يك كم وقت بيشتري از شما ميگره اما 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيونديست از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرتِ روشن و زلال است.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سرزند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميكند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد.
عشق در غالب دلها، در شكلها و رنگهاي تقريبا مشابهي، متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه­اي خاص خود دارد و از روح رنگ مي گيرد وچون روح ها، بر خلاف غريزه­ها، هر كدام رنگي، ارتفاعي، بعدي، طعم و عطري ويژۀ خويش دارند، ميتوان گفت كه به شمار هر روحي، دوست داشتني هست.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي­گذارد، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي­كند و بر آشيانۀ بلندش روز و روزگار را دستي نيست.
عشق در هر رنگي و هر سطحي، با زيبائي محسوس، در نهان يا آشكار، رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور ميگويد: شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد، آنگاه تأثير مستقيم آن را بر روي احساستان مطالعه كنيد.
عشق با دوري و نزديكي در نوسان است. اگر دوري به طول انجامد ضعيف مي شود، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد. و تنها با بيم، اميد، تزلزل، اضطراب، ديدار و پرهيز  زنده و نيرومند مي ماند. اما دوست داشتن با اين حالات ناآشناست. دنيايش دنياي ديگري است.

عشق جوششي يكجانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيبست؟ يك خودجوشي ذاتي است، و از اين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب به سختي مي لغزد و يا همواره يكجابه مي ماند و گاه، ميان دو بيگانۀ ناهمانند، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكيست و يكديگر را نمي بينند، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو روشنائي آن، چهرۀ همديگر را مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق كه در چهرۀ همديگر مي نگرند، احساس مي كنند كه همديگر را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق كه درد كوچكي نيست فراوان است.

اما دوست داشتن در روشنائي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنائي پديد مي­آيد، ودر حقيقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنيائي را در سيما و نگاه يكديگر ميخوانند، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند.

دو روح، نه دو نفر، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رودربايستي ها احساس خودماني بودن كنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است كه به سادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد  و سپس طعم خويشاوندي،  بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود. از اين منزل است كه ناگهان خود به خود دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كرانۀ مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است.

عشق زيبائي­هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشن زيبائي­هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي­يابد.

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.

عشق معشوق را مجهول وگمنام مي­خواهد تا در انحصار او بماند، زيرا عشق جلوه­اي از خود خواهي و روح تاجرانه و جانورانۀ آدمي است، و چون خود به بدي خود آگاه است، آن را در ديگري كه مي­بيند، از او بيزار مي­شود و كينه بر مي­گيرد. اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز مي­خواهد و مي­خواهد كه همۀ دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشد كه دوست داشتن جلوه­اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدمي است و چون خود به قداست ماورائي خود بينااست، آن را در ديگري كه مي­بيند، ديگري را نيز دوست مي­دارد و با خود آشنا و خويشاوند مي يابد.

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است كه  هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند.
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

عشق نيرويی است در عاشق كه او را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه­ای است در دوست كه او را به دوست مي برد.

عشق، تملك معشوق است، و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست باید دست کم خود را دوست بداریم

بله! كسانی كه حتی خود را دوست ندارند! آدم را عصبی می كنند! خیلی ها از اینكه به خویش عشق بورزند احساس راحتی نمی كنند، اما همین آدمها از همسران خود انتظار دارند كه به آنها عشق بورزند! معنی عشق ورزیدن به خویشتن چیست؟ در ساده ترین كلام، عشق ورزیدن به خویشتن یعنی بخشدن خویشتن، یعنی اعتراف به این نكته كه تا به این لحظه به بهترین نحوی كه بلد بوده ام زندگی كرده ام. دیگر كافی است تا كی می خواهید خود را گناهكار ببینید؟ انسان كامل را فقط در قصه ها می توان پیدا كرد. فراموشش كنید، واقع بین باشید و به جای كمال، پیشرفت راهدف خود قرار دهید. نقص ها و كاستی های خود را ببخشید و مطمئن باشید كه دیگران هم به گونه­ای كاملا خودكار این كاستیها را ندیده خواهند گرفت. دیگران همچون آینه­ای هستند كه ما را به خودمان نشان می­دهند . اگر خوب در آینه ها بنگریم همواره پیامهایی دریافت می كنیم كه برای رشد به آنها نیازمندیم. به خاطر داشته باشید كه مشكلات انسان همواره از خود او ریشه می گیرد. ما به خاطر فرزندانمان باید خود را بپذیریم، ما الگوی بچه هایمان هستیم. اگر زندگی را سخت بگیرید آنها هم زندگی را به خود سخت میگیرند و آنوقت است كه زندگی را به شما هم سخت می كنند!

نتیجه:

وقتی خود را عفو می كنیم دست از سرزنش دیگران هم برمی داریم

همسفر بودن: نامه اي از نامه­ هاي عاشقي عاشق به معشوقي نگران(تقديم به آنهايي كه همديگر را دوست دارند)

همسفر!

در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد بگذار خرده اختلاف‌ هایمان با هم باقی بماند خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را و یك شیوه نگاه كردن را، مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی. هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است.

 عزیز من!

دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.

عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

انسان‌ها از ديدگاه دكتر علي شريعتي

همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...
شریعتی انسان ها را به چهار گروه دسته بندی کرده است:
دسته اول: آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند. عمده آدم‌ها، حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم: آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند. مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.
دسته سوم: آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم: آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند، شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی

من ادوارد ادیش هستم، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست.

من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم. راستش آن وقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که نه شغلی و نه حقوقی داشتم. بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق­ها،فروشگاهها می شد !! 

کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد. روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم: هیس، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ...

و از آن روز زندگی جدید من آغاز شد …

من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم. شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ...

دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود. روزها می گذشت، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد، راستش من تنها در پی ثروت نبودم، دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود.

آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه­ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم! به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم، به هر پله که می رسیدم پله بالاتری هم بود و من بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت بمانم، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم!

اوایل خیلی هم تنها نبودم، آدمهای زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست از روز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش بر سویم هجوم آورد. من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند: خدای من، این دگر چه مرد خوشبختیست! و کاش اینطور بود ...

وبازروزها گذشت، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود؟

ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را برآورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد ...

 کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد.  

کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم.

کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم، سوت می زدم، شعر می خواندم،

کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...

کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...

کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم، بیشتر گوش می کردم، بهتر نگاهشان می کردم ...

شاید باورش سخت باشد، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد، حتی نمی دانم عشق چیست، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم، بهتر از اینها می مردم.

من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند. درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند، رنگ آدم بی هوا می پرد، حس از دست و پای آدم می رود اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم ....

کاش همین حالا یکی بیاید تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند، بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی، چیزی از این دنیا، از این روزها کم می شود.

راستی من کجای دنیا بودم؟

آهای آدمها، کسی مرا یادش هست؟؟؟

اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ...

 

خداوند و دیدگاه ملاصدرا

 خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می شود، و به قدر نیاز تو فرود می آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می شود، و به قدر ایمان تو کارگشا می شود، یتیمان را پدر می شود و مادر، محتاجان برادری را برادر می شود، عقیمان را طفل می شود، ناامیدان را امید می شود، گمگشتگان را راه می شود، در تاریکی ماندگان را نور می شود، رزمندگان را شمشیر می شود، پیران را عصا می شود، محتاجان به عشق را عشق می شود.

خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس، بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا، و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف، و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک، و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار، و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...

چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند، در دکان شما کفه­های ترازویتان را میزان می کند.
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

سخنانی قصار از بزرگان

در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند. رنه دکارت

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند. رابیندرانات تاگور

با مشکلات می جنگیم که به آسایش برسیم ، وقتی هم به آسایش رسیدیم آسایش را غیر قابل تحمل می دانیم. بروکس آدامز

شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب. لقمان حكيم

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد *** تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس. حافظ

شاید چالاک‌ترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک‌ ترین نباشم، اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار هنر خود بودن است. لئونارد نیموی

ترجیح می دهم در خیابان با کفش هایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بشینم و به کفش هایم فکر کنم.... دکتر شریعتی

دوستت دارم؛ نه به خاطر شخصيت تو؛ بلکه به خاطر شخصيتي که در هنگام با تو بودن پيدا مي کنم. گارسيا مارکز

 کسي را که دوست داري آزادش بگذار، اگر قسمت تو باشد برمي گردد وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است. شکسپير

لحظاتی از لحظه های بهترین زندگی از نگاه چارلی چاپلین با دستکاری من

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
مثلاً::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: :::::::::::::::::::::::::::

برای مسافرت به یک جای خوشگل برو، به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بده

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره.

از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله­ات گرمه! به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی.

کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی.

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه.

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی!

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی.

وقتی "اونو" (اوني كه انتظارش را نداشتي) میبینی دلت هری بریزه پایین!

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی.

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده. عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره.

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند قدرشون روبدونیم

زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.

شاید دیگر نشود و نتوانم اما: می خواهم

می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!

می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم.

می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و  شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم به آنها نمی دادم.

می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.

می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم.

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...

می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .

از: سانتیا سالگا

بیاموزیم که:

۱. با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش، خوشبخت زندگی کند.

2. با وقیح (بي شرم و حيا) جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد آنوقت روح ما را تباه می‌کند.

3. از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی­آید.

4. تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.

5. از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

6. بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

7. کمتر سخن بگوییم كه بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

8. از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند،فرصت اندیشیدن به خود نمی­دهند. (آهسته و پيوسته)

9. دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

10. از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

لحظه ها در زندگی

وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم.

به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست. به دنبال كسی باش كه به لبانت لبخند بنشاند، چون فقط یك لبخند می­تواند شب سیاه را نورانی كند كسی را پیدا كن كه دلت را بخنداند

هر چه میخواهی آرزو كن، هر جایی كه میخواهی برو، هر آنچه كه میخواهی باش، چون فقط یك بار زندگی می كنی، و فقط یك شانس داری برای انجام آنچه میخواهی.

گاهی در زندگی دلتان به قدری برای كسی تنگ می شود كه می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید و آرزوهای خود در آغوش بگیرید

 خوب است كه آنقدر شادی داشته باشی كه دوست داشتنی باشی، آنقدر ورزش كنی كه نیرومند باشی، آنقدر غم داشته باشی كه انسان باقی بمانی، و آنقدر امید داشته باشی كه شادمان باشی.

شادترین مردم لزوماً بهترین چیزها را ندارند بلكه بهترین استفاده را می كنند از هر چه كه سر راهشان قرار میگیرد.  

همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته­ای فراموش شده بنا می­شود نمیتوانی در زندگی پیشرفت كنی مگر اينكه غمها و اشتباهات گذشته را رها كنی.

وقتی كه به دنیا آمدی، تو گریه می كردی و اطرافیانت لبخند به لب داشتند، آنگونه باش كه در پایان زندگی تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری و اطرافیانت گریه می كنند.

 و:

سالها را نشمار، خاطرات را بشمار

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در پانزده جمله

در پانزده سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند، و گاهی اوقات پدران هم

در بیست سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در بیست و پنج سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته، و پدر را داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند

در سی سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است. و جاذبه، قدرت زن

در سی و پنج سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد، بلکه چیزی است که خود می سازد.

در چهل سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم، بلکه در این است که کاری که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.

در چهل و پنج سالگی یاد گرفتم که ده درصد زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و نود درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند.

در پنجاه سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.

در پنجاه و پنج سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را باقلب.

در شصت سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در شصت و پنج سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز،باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را که میل دارد بخورد

در هفتاد سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارت‌های خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت‌های بد است.
در هفتاد و سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود

در هشتاد سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در هشتاد وپنج سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست

چند جمله ارزنده و چند پند با ارزش زندگی

دهان تنها عضو نان آور بدن است.

آن قدر از تنهايي نترس. چرا که تو تنهايي وارد اين دنيا شدي.

همه­ي تولدهای سالم با گريه شروع مي شوند

اگر فشار نبود كسي نمي توانست از ذغال، الماس بسازد.

طولاني­ترين سفرها نيز يك روز با گامي كوچك آغاز شده است.

می­توان گفت که هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت.

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي­افتد كه انتظارش را نداري.

در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بياموز

و:

 فقط با دوستان خوش اخلاق و خوش مشرب معاشرت کن، غرغروها و بداخلاقها نابودت ميکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها يا بداخلاقها هستي اين رو به خاطر بسپار).

 شروع به يادگرفتن کن. کامپيوتر، هنر، باغباني... هرچيزي که دوست داري، هرکاري که اجازه نده مغزت بيکار بمونه. مغز بيکار کارگاه شيطانه، و نام شيطان هم است: آلزايمر!

 از چيزهاي کوچک و ساده لذت ببر.

 به جاهاي نادرست و پر گناه نرو، برو به خريد، حتي مسافرت به يه شهر يا يک کشور ديگه، اما نه به جائي که پراز گناه و خطاست و هميشه ياد خدا باش

 بيشتر مواقع طولاني بخند. آنقدر بخند که احتياج به نفس تازه داشته باشي. و اگر دوستي داري که تورو ميخندونه بيشتر وقت خودت را با او بگذرون.

 اشک و غصه هم پيش مياد؛ يه کم گريه زاري کن، يه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسي که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستي. تا زنده اي زندگي کن.

  دور وبرت رو پر کن از هرچيزي که دوست داري، فاميل، هدايا و يادگاريها، موسيقي، گل و گياه، سرگرميها، هرچيزي که خودت دوستش داري. خونه تو پناهگاه توست.

 قدر سلامتي خودتو بدون اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش، اگر استوار نيست، بهترش کن، اگر هم بدتر ازاوني است که خودت بتوني کاري بکني، خوب کمک بگير.

در هر موقعيتي عشق خودت رو به کساني که دوستشون داري بيان کن و بگو. 

بخاطر داشته باش که:

وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.

به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه ميجويي گاه يک شانس بزرگ است.

 اگر مي خواهي قواعد بازي را عوض کني اول قواعد را بياموز.

 بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.

چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را به سادگي در برابر آنها وانگذار

 به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترين پاسخ است.

 شرافتمندانه زندگی کن؛ که هر گاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني...

 زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است.

 در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا مي کني و از او گلايه داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايه هاي قديم نگير

 بدان که بهترين ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.

 سالي يک بار جايي برو که تا کنون هرگز نرفته اي.

  دانش خود را با ديگران در ميان گذار؛ اين تنها راه جاودانگي است ( زکات دانش خود را بپرداز.

با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.

 و سرانجام:

گوش شنونده  همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است. (فردوسی بزرگ)

شعری از شمس الدین عراقی

همه روز روزه بودن همه شب نمازكردن

همه ساله حج نمودن سفرحجازكردن

شب جمعه ها نخفـتن بخدای راز گفتن

ز وجود بي نيازش طلب نياز كردن

به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن

زمناهي وملاهي همه احترازكردن

زمدينه تابه كعبه سروپا برهنه رفتن

دولب ازبراي لبيك به وظيفه بازكردن

به خداكه هيج يك را ثمر آنقدر نباشد

كه به روي نااميدي دربسته بازكردن

خدا را دوست دارم

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه با هر username (اسمي) كه باشم، من را connect (مي­پذيرد) می كند
خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه با یك delete (حذف كردن) هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه اینهمه friend (دوست) برای من add (اضافه) می كند

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL (آبروي من را نمي­ريزد) نمی كند

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن (برگشتن دوباره) را به من می دهد

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy (سرش شلوغ است) نمی دهد

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه اراده كنم، ON (در كنارم هست) می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام (خاموشم ) نمی كند

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه password اش (گذروازه­اش) هیچ وقت از یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to (پاسخي يافت نشد) نمی دهد

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam (امضاء و گواهي ) هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند
خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...

راز و نیاز و نيايش با خدا



I asked god to take away my habit
God said : no it is not for me to take away, but for you to give it up

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد
خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی


I asked god to make my handicapped child whole
God said : no, body is only temporary

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
خدا فرمود : لازم نیست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است


I asked god to give me happiness
God said : I give you blessings happiness is up to you

گفتم مرا خوشبخت کن
خدا فرمود : نعمت از من، خوشبخت شدن از تو


I asked god to make my spirit grow
God said : no, You must grow on your own but
i will prune you to make you fruitful

از او خواستم روحم را رشد دهد
خدا فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی،
من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی


I asked god for all things that i might enjoy life
God said : I will give you life, so that you may enjoy all things

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
خدا فرمود : برای این کار من به تو زندگی داده ام


I asked god to help me love others as much as he loves me
God said : Ahah, finally you have the ide

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم
خدا فرمود : آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد

رموز ( زشت و زیبایی) زندگی

عاقلانه ترين کلمه "احتياط " است
حواست را جمع کن

دست و پا گير ترين کلمه "محدوديت" است
اجازه نده مانع پيشرفتت شود

سخت ترين کلمه "غير ممکن" است
اصلا وجود ندارد

مخرب ترين کلمه "شتابزدگی" است
مواظب پل های پشت سرت باش

تاريک ترين کلمه "نادانی" است
آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترين کلمه "اضطراب" است
آن را ناديده بگير

صبور ترين کلمه "انتظار" است
هميشه منتظرش بمان

با ارزش ترين کلمه "بخشش" است
سعی خود را بکن

قشنگ ترين کلمه "خوشرويی" است
راز زيبايی در آن نهفته

سازنده ترين کلمه "گذشت" است
آن را تمرين کن

پرمعنی ترين کلمه "ما" است
آن را به کار ببر

عميق ترين کلمه "عشق" است
به آن ارج بده

بی رحم ترين کلمه "تنفر" است
با آن بازی نکن

خودخواهانه ترين کلمه "من" است
از آن حذر کن

نا پايدارترين کلمه "خشم" است
آن را در خود فرو بر

بازدارنده ترين کلمه "ترس" است
با آن مقابله کن

با نشاط ترين کلمه "کار" است
به آن بپرداز

پوچ ترين کلمه"طمع " است
آن را در خود بکش

سازنده ترين کلمه "صبر" است
برای داشتنش دعا کن

روشن ترين کلمه "اميد" است
هميشه به آينده اميدوار باش