جملاتی از بزرگ مرد تاریخ دکتر علی شریعتی

  • مي خواستم زندگي کنم، راهم را بستند ستايش کردم، گفتند خرافات است  عاشق شدم، گفتند دروغ است گريستم، گفتند بهانه است خنديدم، گفتند ديوانه است
  • زنده بودن را به بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت  
  • در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد.
  • انسان مجبور نيست حقايق را بگويد ولي مجبور است چيزي را که مي گويد حقيقت داشته باشد
  • تهمت و دروغ"را دشمن سفارش ميدهد و منافق ميسازد و عوام فريب پخش ميکند

و عامي آن را ميپذيرد  خدايا شهرت مني را که ميخواهم باشم قرباني مني را که: ميخواهند باشم نکن

  • از دکتر پرسیدند به نظر شما چه لباسي را به زن امروز بپوشانيم ؟

دکتر علي شريعتي در جواب گفتند : نميخواهد لباسي بدوزيد و بر تن زن امروز نمائيد .

فکر زن را اصلاح کنيد او خود تصميم ميگيرد که چه لباسي برازنده اوست"

انسان به اندازه اي که به مرحله انسان بودن نزديک مي شود ،

  • احساس تنهايي بيشتري مي کند. هر کس بد ما به خلق گويد               

ما چهره به دل نمي خراشيم   ما خوبي او به خلق گوييـم

 تا هر دو دروغ گفته باشيـم !

  • خدايا هر که را عقل دادي ، چه ندادي؟ و هر که را عقل ندادي ، چه دادي؟؟؟
  • با شيطان هم داستان شدم, تا در برابر هيچ آدمي, سر تسليم فرود نياورم.
  • هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود ، چيزي ياد نگرفتم . . .
  • مادرم ميگفت عاشقي يک شب است و پشيماني هزار شب؛

 هزار شب است پشيمانم که چرا يک شب عاشقي نکرده ام

  • گاه گاهي به يادت غزلي مي خوانم تا نگويي که دلم غافل از آن عهد و وفاست

خوب رويان همه گر بادل من خوب شوند خوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست!

يه مرداب براي بدست آوردن يه نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره پس اگرکسي رو دوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر کن

معلم و دانش آموز وشعر بني آدم

ﻣﻌﻠﻢ سر كلاس فارسي ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ کرﺩ. ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎی ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ. ﻣﻌﻠم گفت:ﺷﻌﺮ بنی ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ کرﺩ:
بنی ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎی یکدیگرﻧﺪ         که ﺩﺭ ﺁﻓﺮینش ﺯ یک ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮی ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ     ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍینجا که ﺭسید ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ. ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: بقیه ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: یادم نمی آید.ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: یعنی چی؟ این ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍنستی ﺣﻔﻆ کنی؟!
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﺁخه مشکل ﺩﺍﺷﺘﻢ. ﻣﺎﺩﺭﻡ مریض ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺷﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ کار می کند ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦ باید کارهای ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍی ﺧﻮﺍﻫﺮ برادرهایم ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ، ببخشید.
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: «ببخشید! همین؟! مشکل ﺩﺍﺭی که ﺩﺍﺭی، باید ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ می کردی. مشکلات ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ نمیشه!»
ﺩﺭ این ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ کز ﻣﺤﻨﺖ دیگران بی غمی      نشاید که ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ آدمی

تـمام و ناتـمام من با تـو تـمام میشود یا رب

خداوندا ...
گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛
شدت سختی ها، با تو می شکند؛
آنان که دنبال رهایی می گردند،
به تو التماس می کنند.

از قدرتت، سختی های زندگی،
حساب می برند؛
به لطفت،
علت ها و اسباب،
فراهم می شوند؛
با توانایی ات،
سرنوشت، جاری می شود؛
و با اراده ات،
وسایل آماده می شوند.

وقتی که می خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، فرمان می برند؛
و وقتی نمی خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، از کار می ایستند.

وقت دشواری‌ها،
آن که صدایش می کنند،
تویی
و وقت گرفتاری‌ها، آن که دنبال پناهش می‌گردند،
تویی.

برای من اتفاقی افتاده
که زیر سنگینی اش شکسته ام؛
گرفتاری ای آمده که تحملش را ندارم.
آن چه تو فرستاده ای، کس دیگری برنمی گرداند.
آن چه تو آورده‌ای، کس دیگری نمی برد.
دری را که تو بسته ای، کس دیگری باز نمی کند
و دری را که باز کرده ای، کسی نمی بندد.

پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن.
به توانایی ات،
این هیبت غم را در من بشکن
و کاری کن به همین سختی،
به همین رنجی که دارم
از آن به تو شکایت می کنم، زیبا نگاه کنم.
نیایشی از صحیفه سجادیه

جملاتي در باره ازدواج چیست؟ (خوب و بدش را خودتان قضاوت كنيد)

ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کسانی که داخل شهرند سعی دارند از آن خارج شوند و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند ! فرانکلین
 زندگی زناشویی مثل تئاتر است: مردم صحنۀ زیبا و آراسته آن را می بینند؛ درحالی که زن و شوهر با پشت صحنۀ درهم ریخته و پر ماجرای آن سر و کار دارند. فرانسیس بیکن
 تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند؛ اما بعد از ازدواج تقریبا ً هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود ! سامرست موام
 ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدتها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید؛ اما وقتی به خانه می‌رسید از خریدنش پشیمان می شوید ..! جین کر
 ازدواج برای کسانی که تصور می کنند صبح روز بعد از آن، آدم دیگری می شوند موضوعی نا امید کننده است. اموئل راجرز
 مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند، چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می‌کردند! اچ.ال.منکن
  مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد، ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد. سینکلر لوییس

  قبل از ازدواج؛ مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید، اما بعد از ازدواج؛ مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود! هلن رولان
  هیچ گاه ازدواج نکردم چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک شوهر را به تناوب برایم ایفا می کردند. یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر می کرد. یک طوطی داشتم که تمام بعداز ظهر بد و بیراه می گفت و یک گربه که همیشه دم دمهای صبح به خانه بازمی گشت! ماری کورلی
  زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند ... که نمی کنند. مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند ... که می کنند !
خیلی بامزه است: هنگامی که زنان از ازدواج خود داری می کنند اسمش را می گذاریم عشق به استقلال اجتماعی، اما وقتی مردان از ازدواج خودداری می کنند به آن می گوییم ترس از مسئولیت اجتماعی! وارن فارل
اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار و اگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن! ضرب المثل چینی
  اگر از دوران مجردیت لذت نمی بری؛ ازدواج کن. اونوقت حتما ً از دوران مجردیت لذت می بری! ضرب المثل چینی
 برای ازدواج کردن لحظه‌ای درنگ نکنید! اگر زن خوبی نصیبتان شود، خوشبخت می‌گردید .. و اگر زن بدی گیرتان آمد مثل من فیلسوف می شوید!! سقراط

فقر از ديدگاه دكتر شريعتي

مي خواهم بگويم فقر همه جا سر مي كشد

فقر، گرسنگي نيست، عرياني هم نيست

فقر، چيزي را نداشتن است، ولي، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست

فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفته‌ي يك كتابفروشي مي نشيند

فقر، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند

فقر، كتيبه‌ي سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند

فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود

فقر، همه جا سر مي‌كشد

فقر، شب را بي غذا  سر كردن نيست .

فقر، روز را  بي انديشه سر كردن است ..

فقر دكتر شريعتي

آیا میدانستید؟ (دانستنی های مختصر در مورد مصرف سیگار)

آیا میدانستید که سیگاری ها موقع بیماری ۸ روز دیرتر از افراد عادی خوب می شوند؟

آیا میدانستید که مصرف هر یک نخ سیگار ، ۵٫۵ دقیقه از عمر انسان می کاهد؟

آیا میدانستید که افراد سیگاری ۲ برابر غیر سیگاری ها احتمال ابتلا به زخم معده را دارند؟

آیا میدانستید که روزانه هشت تا ده هزار نفر از نوجوانان در جهان کشیدن سیگار را آغاز می‌کنند؟

آیا میدانستید که استعمال سیگار در زنان باردار سبب مرگ تقریبا ۴.۰۰۰ نوزاد در سال می شود؟

آیا میدانستید که دود سیگار موجود در محیط بیش‌‌تر از مصرف مواد قندی در پوسیدگی دندان‌های کودکان نقش دارد؟

آیا میدانستید که درآمد سالانه یک کارخانه سیگار آمریکایی معادل ۱۵ سال فروش نفت ایران است؟

آیا میدانستید که روزانه ۱۵ میلیارد نخ سیگار در سراسر جهان خریداری میشود، به عبارت دیگر هر دقیقه ۱۰ میلیون نخ و یا ۵٫۶ تریلیون نخ در سال؟

آیا میدانستید که مصرف مواد دخانی در هر ۸ ثانیه یک نفر را می‌کشد و سالانه ۴ میلیون مرگ و یا حدود ۱۰ هزار مرگ روزانه در پی دارد؟

آیا میدانستید که سیگار کشیدن خطراتی وخیم برای سلامت مادر و جنین ایجاد می‌کند و می‌تواند باعث زایمان زودرس، وزن کم هنگام تولد و مرگ ناگهانی نوزاد شود؟

آیا میدانستید که در سال ۱۹۹۶ از کل زباله های جمع آوری شده در امریکا ۲۰ درصد مربوط به ته سیگار بوده است؟

آیا میدانستید که دود سیگار موجود در محیط بیش‌‌تر از مصرف مواد قندی در پوسیدگی دندان‌های کودکان نقش دارد؟

آیا میدانستید که سالیانه نزدیک به 6۰.۰۰۰ نفر بعلت عوارض سیگار در ایران فوت می شوند؟

آیا میدانستید که مصرف سیگار در ایران سالانه حدود ۶۰ میلیارد نخ میباشد و از این میزان در حدود ۱۳ تا ۱۵ میلیارد آن متعلق به شرکت دخانیات ایران و الباقی محصولات خارجی است؟

آیا میدانستید که در ایران سالانه بیش از 60 میلیارد نخ سیگار دود می‌شود که این میزان رقمی بالغ بر "هزار و هفتصد میلیارد" تومان هزینه را در بر می‌گیرد؟

اصطلاح الهی 120سال زنده باشی از کجا آمده؟

شاید برای شما جالب باشد که بدانید وقتی که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ...

در ایران قدیم، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یک روز اضافه کنند و آن سال را سال کبیسه بنامند (حتما همه می دانند که تقویم فعلی که بنام تقویم جلالی نامیده می شون حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است) هر 120 سال، یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود.

برای این که بعضی‌ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند (و بعضی ها هم این جشن را نمی دیدند) به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشد که این جشن باشکوه را ببیند و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد که وقتی به هم می رسیدند بگویند الهي كه 120 سال زنده باشي.

جملات پشت کامیونی وانتی و...

لاستيك قلبمو با ميخ نگات پنچر نكن.

بوق نزن ژيان ميخورمت.

بر در ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت من بي سوادم.

قربان وجودت که وجودم ز وجودت بوجود آمده مادر.

شتاب مكن همه مقصد خاك است .

رادياتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش.

گر نداري باورم بنگر به روي آمپرم.

تو هم قشنگي .

کاش جاده زندگي هم دنده عقب داشت.

سر پاييني برنده  سر بالايي شرمنده.

 كاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت

تند رفتن که نشد مردي

چشم انتظارم كه برگردي.

يا اقدس  يا هيچكس

عشق يعني بهش بگي دوسش نداري،  و بعد بري يه گوشه و حسابي گريه کني.

محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم برنميدارد.

درياي غم ساحل ندارد.

قربون دل غريب پرستت.

بي تو هرگز ............ باتو ؟؟؟؟ عمرا

دنبالم نيا اسيرم مي شي.

همه از مرگ مي ترسند من از رفيق نامرد.

در گذرگاه عشق از شاملو

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم. فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت،
معلوم شد که لطافتم پایین آمده! زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج چهل درجه اضطراب نشان می داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ... و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند. به بخش ارتوپدی رفتم، چون دیگر نمیتوانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم، معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد، و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم:

 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

يك همسر بي عيب و نقص چگونه می توان داشت؟

 آيا تا به حال به يك سيب بي عيب و نقص برخورد كرده ايد؟ شايد شما با يكي از آنها مواجه شده ايد، اما با اين حال هرگز نمي توانيد بگوييد واقعاً درون آن چگونه است مگر اينكه آن را از وسط نصف كنيد. شايد داخل آن فاسد و خراب باشد. وقتي شما سيبي را با يك يا دو لك بر روي آن مي خريد، آيا بريدن آن لك ها با يك چاقو ساده نيست؟
با اين تعريف شما هرگز نمي توانيد يك سيب عالي و بي عيب و نقص پيدا كنيد.
بر همين قياس احتمال آن بسيار كم است كه يك مرد، يك همسر كامل و بي عيب و نقص، يا يك زن شوهر كامل و بي عيب و نقص، پيدا كند. از چاقوي ذهني و روحي تان براي جدا كردن و از بين بردن نقاط بد و ضعف همسرتان استفاده كنيد و بعد از آن شما تا حدود 96 درصد او را كامل خواهيد يافت، به طوري كه باور آن برايتان مشكل خواهد بود.
خوشبختانه خداوند چنان فكر و ذهن ما را خلق كرده تصورات ذهني و باورها و عادات مان مي تواند تا حدي با ارادة خودمان پاك شود و تغيير پيدا كند تنها آنچه كه ما مي خواهيم به ياد داشته باشيم مي تواند در آنجا باقي بماند. و اين عامل مي تواند منجر به خوشبختي در زندگي زناشويي تان شود.
در بذل توجه، ستايش، تحسين و قدرداني نسبت به همسرتان خسّت به خرج ندهيد و سخاوتمند باشيد.

ما كساني كه به فكرمان هستند را به گريه مي اندازيم. ما گريه مي كنيم براي كساني كه به فكرمان نيستند. و ما به فكر كساني هستيم كه هيچوقت برايمان گريه نمي كنند. اين حقيقت زندگي است. 
عجيب است ولي حقيقت دارد. اگر اين را بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست.

گفتگوی شیطان با خدا

شیطان به خداوند گفت: چگونه است که بندگانت تو را دوست می دارند و تو را نا فرمانی می کنند در حالی که با من دشمن اند ولی از من اطاعت می کنند؟! خطاب رسید که ای ابلیس به واسطه همان دوستی که به من دارند و دشمنی که با تو دارند از نافرمانی های آنان در خواهم گذشت.

ای خدای من هر جا هستم، هر جا که باشم از تو لبریزم. عاشق را به عشقش برسان، تو میدانی که چرا میخوانمت!!!

خدايا شكرت

خدايا، اي سازنده زمين و آسمان و كهكشان و آفريننده شب و روز، اي بي نياز از اما و اگر ،‌ اي برازنده خاطره انگيزترين عشقها، اگر يك قدم از تو دور شوم، قلبم سردتر از قطب شمال خواهد شد.

 خدايا، تو از نفسهايم به من نزديك تري و مي داني كه پس فردا در كدام چاه خواهم افتاد و كدام در به رويم بسته خواهد شد

 خدايا، نه سرگردان جاده سرنوشت بودم و نه در جستجوي بهشت، بلكه منتظر بودم كسي بيايد و مهربانانه آسمان را بشكافد و تو را واضح تر از امروز به من نشان دهد و سايه هاي شب را از پيراهنم پاك كند.

  خدايا، اي آنكه هيچ كس شبيه تو نيست و زيبايي گسترده تو در بالهاي متوازن و رنگارنگ پروانه­ها و سوسوي ستاره­هاي خوشبخت پيداست، از تو ميخواهیم چشم بر زشتي هايمان فرو بندي و از اينكه باغهاي آباد فطرتمان به غارت رفته است، بر ما خرده نگيري!
 
خدايا، چراغهايي را كه در اعماق درونمان مرده اند،‌ روشن كن و مارا در اين سالهاي سترون گناه با ابرهاي دست و دلباز آشتي بده!

پرسشهاي  ناگفته من و جوابهاي سنجيد پير دنيا ديده

سوال از خودم و جواب هم از خودم (وجدان برره­اي)

پرسيدم ...

چطور، بهتر زندگي کنم ؟ 

با كمي مكث جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير، با اعتماد، زمان حالت را بگذران،

و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن، وهيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني. پرسيدم، آخر .... ، و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد: مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ، قشنگ اين است که مهم باشي! حتي براي يک نفر. كوچك باش و عاشق ... كه عشق، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را .. بگذارعشق خاصيت تو باشد، نه رابطه خاص تو با کسي. موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

 داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد، آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد، شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد، او نيز ميداند بايد از آهو سريعتر بدود، تا  گرسنه نماند.

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ...، مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني .. به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ..،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد:

زلال باش ...،‌      زلال باش ....، فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي، يا درياي بيكران،

زلال كه باشي، آسمان در توست.

وجداناً خود قضاوت كنيد شهروند دیار دل هستید یا اهل شهر شکم؟!

در فرهنگ عده‌ای، دل همان شکم است و به همین دلیل، برای رفع دلتنگی، شکم خود را با خوردن، گشاد می کنند و برای شاد کردن دل، شکمشان را از عزا در می‌آورند. این افراد در محیط تنگ شکم، به دنبال شادی، نشاط و امید می‌گردند؛ اما در نظر عده‌ای دیگر، دل غیر از شکم است و این دو در دو شكل، معنا می‌شوند؛ دل، در معناي معرفت، معنا می‌یابد و شکم، به معناي شهوت.
دل به آسمان مایل است و شکم به سوی زمین. دل از آسمان، نور و امید می‌گیرد و شکم از زمین، گندم و جو می‌چیند. سوخت پرواز دل، سوز و نیاز است و سوخت انبان شکم، آب و نان. دل به آرامش نیاز دارد و شکم به آسایش. دل به سیرت نیکو می‌نگرد و شکم به صورت زیبا. دل به روح چسبیده است و شکم به تن. دل از برای آدم است و شکم برای هر جاندار.
چشم سر، دیده‌بان شکم و شهوت است و چشم دل، دیده‌بان شهر حکمت. چشم سر، وقتی به زیر می‌افتد، چشم دل به بالا خیره می‌شود.
جویبار زلال حکمت، به دل می‌ریزد و فاضلاب شهوت، از شکم سرازیر می‌شود. چشمه مستی، از دل می‌جوشد و جوی پستی، از شکم سرازیر می‌شود.
آنها که از سلطه شکم خارجند، ارباب معرفتند و آنها که اسیر شکمند، زیر چکمه‌های نفس، ناراحت. بعضی با خنجر به شکم خود می‌زنند؛ تا دلشان را آزاد کنند و بعضی دیگر به شکمشان می رسند؛ تا از دلشان دور شوند.
وسعت دل، به بیکرانه دریا و پهنای آسمان می‌ماند و حجم شکم، به مشتی آب و کفی خاک. با این حال، اهالی شهر کوچک شکم، بی شمارند و اهالی دیار بی کران دل، انگشت‌شمار.
برای یافتن شادی، نشاط و امید، باید با ویزای معرفت، تابعیت آسمان را پذیرفت و شناسنامه زمین را وا گذاشت.
بعضی برای شنیدن فغان دل، از سر و صدای روز استفاده می‌کنند و بعضی دیگر برای همنشینی با دل، در سکوت شب می‌نشینند.
قیمت کسانی که فقط به ورودی شکم فکر می کنند، به اندازه قیمت خروجی شکم آنهاست و قیمت آنانی که به پاک‌سازی دل می پردازند، به اندازه قیمت آب و آیینه و آفتاب است.
دل‌دادگان، جان می‌گیرند و شکم‌پرستان، جان از کف می نهند. دل، اسیر آزادی است و غلام همت آن کس که رنگ تعلق نپذیرد و شکم، اسیر نان و ناز است و غلام جنس‌های رنگین.
دل با درد، خوش است و شکم با درد، بیمار. دل‌داران، اهل سوز و نور و شعورند و شکم‌مداران، اهل گول و پول و دروغ.
دل، شکستنی است و شکم، ترکیدنی. وقتی دل می‌شکند، عتیقه‌ای گران می‌شود و وقتی شکم می ترکد، جیفه‌ای حرام. دل از منزل خاک، به سوی افلاک می‌رود و شکم از منزل نطفه، به زیر خاک. شکم وقتی سیر می‌شود، سنگین می‌شود و صاحب خود را خواب‌آلود و نقش بر زمین می‌کند؛ اما دل وقتی به غذای خود می‌رسد، سبک می‌شود؛ صاحب خود را بیدار می‌کند و به اوج آسمان می‌برد. شکم از چربی و شیرینی، لذیذی و گوارایی و رنگارنگی غذا می پرسد؛ اما دل می‌گوید: از کجا آورده‌ای؟ زلال است یا گل‌آلود؟ از آن توست یا دیگری؟
از خوراک شکم، می‌توان به حیوانات اطراف خود هم خوراند؛ اما از خوراک دل، هرگز. حیوانات، صاحب شکمند؛ نه صاحب دل.
ویژگی‌هایی از قبیل بیم و امید، بینش و بصیرت، دوستی و دشمنی، عشق و پرستش و...، کار دل است و کارهایی مانند خوردن و نوشیدن، جذب و دفع و....، کار شکم.
دل و شکم با همه تفاوت‌هایی که دارند، این مقدار به هم شبیه و با هم مشترکند که پاکی شکم، مقدمه پاکی دل است و آلودگی شکم، زمینه‌ساز آلودگی دل.
دل پاک، از شکم پاک خبر می‌دهد و دل ناپاک، از بوی بد شکم ناپاک حکایت می‌کند.

دوچرخه دزدی و نوع عرق

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش.

هی با خود فکر می کنم، چگونه است که ما، در این سر دنیا، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها، در آن سر دنیا، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

از شادروان دکتر شريعتي

لحظاتی از لحظه های بهترین زندگی از نگاه چارلی چاپلین با دستکاری من

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
مثلاً::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: :::::::::::::::::::::::::::

برای مسافرت به یک جای خوشگل برو، به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بده

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره.

از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله­ات گرمه! به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی.

کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی.

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه.

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی!

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی.

وقتی "اونو" (اوني كه انتظارش را نداشتي) میبینی دلت هری بریزه پایین!

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی.

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده. عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره.

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند قدرشون روبدونیم

زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.

شاید دیگر نشود و نتوانم اما: می خواهم

می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!

می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم.

می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و  شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم به آنها نمی دادم.

می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.

می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم.

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...

می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .

از: سانتیا سالگا

بیاموزیم که:

۱. با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش، خوشبخت زندگی کند.

2. با وقیح (بي شرم و حيا) جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد آنوقت روح ما را تباه می‌کند.

3. از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی­آید.

4. تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند، ترجیح دهیم.

5. از «از دست دادن» نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.

6. بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است.

7. کمتر سخن بگوییم كه بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم، نه برای گفتن.

8. از سرعت خود بکاهیم، که آنان که سریع تر می دوند،فرصت اندیشیدن به خود نمی­دهند. (آهسته و پيوسته)

9. دیگران را ببینیم، تا در دام خویشتن محوری، اسیر نشویم.

10. از کودکان بیاموزیم، پیش از آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت.

خوش شانس و بدشانسي

تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاير.

چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟

مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟

آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت کنند.

نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش‌شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال، فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش‌شانس مرتبا با چنين فرصت‌هايی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت‌هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست.

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند.

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را مختل می‌کند. در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می‌دهند.

برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند که فرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی باز می‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بينند.

تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می‌کنند.

اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند،

دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند.

سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است.

چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می‌توان از اين اصول برای خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين‌هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود. اين تمرين‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند.

يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم‌تر از هر چيز خوش‌شانس‌تر هستند. و بالاخره اين که من عامل شانس را کشف کردم.

چند نکته برای کسانی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند

به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد.

با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد.

هر روز چند دقيقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد.

 جمله روز : زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است...

شیر افریقای و غزالش

شیر افریقایی هر شب که كنار بيشه اي به خواب مي رود می داند که فردا باید از کندترین غزال افریقایی کمی تندتر بدود تا از گرسنگی نمیرد.

و غزال آفریقایی هر شب که ميخواهد بخوابد می داند که فردا باید از تندترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود تا کشته نشود .

 مهم نیست که تو شیر باشي یا غزال مهم این است که فردا را بيشتر از امروز تلاش كني

تغییر عادت منفی به مثبت

تغيير عادت منفي به مثبت *

در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد* All  Correct* و چون اين كاگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي* All  * از * O * و به جاي * Correct *  از * K * استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي* All Correct* روي گوني ها مي نوشت * O.K * استفاده از كلمه ي * O.K * به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.

كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي مواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.

اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت  را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند: *فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد.*

امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم.

مثال:

به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت

به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي

به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد

به جاي گرفتارم؛ بگوييم: ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟

به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده

به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما

به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه

به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟

به جاي فقير هستم؛‌بگوييم: ثروت كمي دارم

به جاي بد نيستم؛ بگوييم:‌ خوب هستم

به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست

به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم

به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه

به جاي داد نزن؛‌بگوييم: آرام باش

ژبه جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌بگوييم:‌من سالم و با نشاط هستم

به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم

وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:

 *چه قدر چاق شدي*، *چه قدر لاغر شدي*، *چه قدر خسته به نظر مي‌آيي*، *چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟*، *چرا ريشت را بلند كردي؟*، *چرا توهمي؟*، *چرا رنگت پريده؟*، *چرا تلفن نكردي، چرا حال مرا نپرسيدي؟* و ...

بهتر است بگوييم: *سلام به روي ماهت، چه قدر خوشحال شدم تو را ديدم*

نحوه صحیح ایستادن‘ نشتن و خوابیدن


 

نحوه صحیح ایستادن، نشستن و خوابیدن

هنگامی که در مورد سلامتی صــحبت بـه میـان مـی آیـد بی تـردید وضــعیت صحیـح قرارگـیـری بـدن شـمـا هـنـگام فعالیتهای گوناگون در راس فهرست عوامل مهم سلامتی قـرار خـواهد گـرفـت زیـرا بـه انـدازه تغذیه مناسب، ورزش، پـرهـیـز از مواد الکلی و مـخدر و سیگار در حفظ سلامتـی بـدن موثر میباشد. وضـعـیت صحیح قرارگیری اندامها کمک مـی کند تا کـارهـایـتـان را بـا انـرژی بیـشتـر و اسـتـرس و خـستگی کمتر به انجام رسانید

هنگامیـکه وضعـیت بدن شما در حالت مناسب میباشد:

هنگام نشستن، ایستادن و خوابیدن کمترین فشار و استرس روی عضلات پشتیبان و رباطهای بدن شما اعمال میگردد.
2- وضعیت ستون فقرات شما در حالت استراحت و خنثی میباشد.
3- اعضاء حیاتی بدن در مکان صحیح قرار دارند.
4- عملکرد طبیعی دستگاه عصبی شما بهتر صورت میپذیرد.
5- در دراز مـدت بر روی دستگاه گوارش-تنفس-عضلات -رباطها و استخوانهای بدن تاثیر میگزارد.

6- استخوانها و مـفاصـل در وضـعـیت صـحیـح خـود قـرار دارنـد و کـارایـی عضـلات حداکثر میباشد.


7- تحلیل و سـایش نـابـهنـجار مـفاصل کاهش یـافته و از التهاب مفاصل جلوگیری بعمل می آید.

8- از ثابت قرار گرفتن ستون فقرات در وضعیت غیر طبیعی جلوگیری میکند.

9- از مشکلات کمردرد و دردهای عضلانی جلوگیری میکند.
10- از خستگی جلوگیری میکند زیرا استـفـاده بهینه از عضلات بدن انرژی مصرفی بدن را کاهش میدهد.

11- در بهبود ظاهر شما موثر است

وضعیت نادرست بدن بر اثر موارد زیر ایجاد میگردند

1- سوانح و مصدومیتها.

2- اضافه وزن و چاقی.

3- تکیه گاه نامناسب تشک در هنگام خواب.

4- مشکلات بینایی.

5- کفش نامناسب و پاشنه بلند.


6- عـادات نشـستن، ایـستـادن و خـوابـیـدن بی دقت.

7- اعتماد بنفس پایین.

8- عضلات ضعیف و انعطاف ناپذیر.

9- طراحی نامناسب محل کار.

مـهمتـرین قسـمت بـدن که نقش بسزایی در داشتن وضعیت صحیح بدن ایفا می کـنـد، ستون فقرات می باشد. ستون فقرات شما دارای قوسهای طبیعی است که باید آنها را در وضعیت طبیعی خودشان همواره حفظ کرد. سـتون فـقـرات از 32-34 مـهـره تـشکـیـل یافته:

7 مهره گردنی، 12 مهره پشتی، 5 مهره خاجی و 3 الی 5 مهره دنبالچه ای.

میـان مـهره های کمر در دیسک کمـر واقع است که در واقع نقش ضربه گیر را ایفا میکند. هنـگــامی که شما فشار بیش از حد و نامناسب به ستون فقرات اعمال می کنـیـد، بـه دیسک کمر فشار می آید و آن را از مکان خود جابجا کــرده و به اعصاب اطراف خود فشار آورده و ایجاد درد می کند.

شرایط لازم برای داشتن وضعیت صحیح


1- عضلات قوی و انعطاف پذیر.

2- حرکات طبیعی مفاصل.

3- توازن قدرت عضلانی در دو سوی ستون فقرات

4- آگاهی از وضعیت بدن در حالات مختلف

تست وضعیت صحیح بدن

شـما بـا این 2 تست قادر خواهید بود از وضعیت صحیـح و
طبیعی بدن خود آگاه گردید:

1-    تست دیوار

 از طـرف پشت به دیوار تکیه داده در حالیـکه پشـت سـر و
باسن شما با دیوار تماس داشته و پاشنه پا 15 سانتیمتر
از دیـوار فاصله داشته باشد. اکنون فاصله بین گودی گردن
و کمر خود را اندازه بگیرید. اگر ایــن فاصله در نــاحیه گـردن
5 سانتیمتر و در کمر بین 2.5 تا 5 سـانـت بــاشــد وضعیت
بدن شما ایده آل است و گرنه بـایـد بـه یک پزشک متخصص
مراجعه کنید

تست آینه

- نمای روبرو: روبـروی یـک آیـنه تمام قد بایستید و موارد
زیر را چک کنید:


1- شانهای شما باید همسطح و تراز باشند.
2- سر شما باید مستقیم وصاف باشد.
3- دو سوی باسن شما همسطح و تراز و کشـکـک هــای
دو پا باید مستقیم رو به جلو باشند.
4- فاصله میان بازوها و دو طرف بدن یکسان میباشد.
5- قوزک های دو پای شما باید مستقیم و صاف باشد.

- نمای پهلو:با گرفتن عکس و یا کمک از یک دوست میسر میباشد:

1- سر باید قائم و افراشته باشد و به جلو و یا عقب خمیده و افتاده نباشد.
2- چانه باید موازی با سطح کف اتاق باشد و به سمت پایین و یا بالا کج نشده باشد. 3- شکم باید هموار و مسطح باشد.
4- زانوها باید صاف و مستقیم باشند

نحوه صحیح ایستادن

1- سر را بالا نگاه دارید: قـائــم و راست. سـر را بـه جلو و
چانه را بداخل بدهید. چانه را به عقب و یا پهلو کج نکنید.
قفسه سینه را جلو نگاه داشته و استخوان کتـف را عقب
نگاه دارید. زانـوها را صـاف نـگاه داشته و فرق سرتان را به
سـمت سـقف بکشید. شکم را بداخل دهید. باسن را بـه
عقب و یا جلو کج نکنید.

2- سعی کنید به مدت طولانی در یک وضعیت نیاستــیـد.
امـا هــرگاه مجبور به این کار شدید، سعی کنـید یـک پـای
خـود را با قـرار دادن روی یـک جعـبه و یا چهار پایه بالا نگاه
دارید و پس از مدتی پـای بـالا آمـده را بـا پـای دیگـر عوض
کنید.



3- هنگام ایـستادن وزن خـود را روی هـر دو پا توزیع کرده و بیشترین وزن خود را به روی زیر انگشت شست پا اعمال کنید و نه پاشنه پا. بـهتـر اسـت پـاها را نـیز به اندازه عرض شانه از هم باز کنید.

4- کفش پاشنه کوتاه و راحت به پا کنید.


نحوه صحیح راه رفتن

 

1-  سر را بالا نگاه داشته و با چشمهایتان مستقیم به جلو نگاه کنید.
2- شانه های خود را در یک راستا با مابقی بدنتان حفظ کنید.
3- حرکت طبیعی بازوها هنگام راه رفتن را مختل نکنید.
4- پاها را در یک راستا و موازی هم قرار داده و به اطراف منحرف نکنید.

2-    نحوه صحیح نشستن

صاف و قائم بنشینید. کمر راست و شانه ها به عقب.
بـاسـن شـما بـاید با پشت صندلی در تماس باشد. سـه
قـوس طبـیـعی بـدن بـایـد حـین نـشسـتن حـفـظ گـردنـد.
استفاده از یک تکیه گاه مانند حوله لـوله شـده در نـاحـیه
کمر سودمند میباشد.

2- وزن بدن را به طـور مسـاوی روی دو سوی باسن خود
تـوزیع کنـیـد. زانوها باید همسطح باسن و یا بـالاتـر از آن
قرار گیرد برای این کار می تـوانید از یک چهارپایه استفاده
کنید. پاها نباید روی یکدیگر قرار گیرند.

3- سعی کنید در یک وضعیت بیش از 30 دقیقه ننشینید.
برخیزید و پس از انجام دادن چند حرکت کششی مـجـددا
بنشینید.

4- هـنـگام برخاستن از حالت نشسته بسمت جلو صندلی حرکت کرده و با صاف کـردن پاها برخیزید. از خـم شدن به جلو از ناحیه کمر بپرهیزید. سپس حرکت کششی انـجام دهید مثلا 10 مرتبه کمر خود را خم و راست کنید.

5- از خم کردن گردن به اطراف تا حد امکان خودداری کنید و جای این کار تمام بـدن خود را بسمت دلخواه بچرخانید.



هنگام نشستن پشت میز کامپیوتر به نکات زیر نیز توجه کنید:

1- مچ دستها باید مستقیم باشد و به سمت بالا و پایین
و یا طرفین خم نشده باشد.
2- ران موازی با سطح کف اتاق باشد.
3- آرنج باید اندکی از 90 درجه گشوده تر باشد.
4- زانـوها 2 الی 3 سانتیمتر بـاید از لـبـه صنـدلی جـلـوتر
باشد.

5- مونیتور باید 45 الی 55 سانتی متر از پیشانی فاصـله
داشته باشد. راس مونیتور نیز با سـطح چشم هـا در یـک
راسـتـا باشد. صفحه کلید بهتر است 2 سانتی متر بالاتـر
از ساعد قرار گرفته و کمی نیز خم گردد (مانند شکل
 

نحوه صحیح خم شدن، بلند کردن و حمل اشیاء

1- همواره از ناحیه زانوها در حالی که کمر خـود را صــاف
نگاه داشته اید خم شوید. هیچ گـاه از نـاحـیـه کـمر خـــم
نشوید.

3-  اجسام سنگـین تر از 10 کیلو را بلند نکنید. هـیـچ گاه
جسم سنگینی را بالاتر از سطح کمر نیاورید.

3- پـاهـا را انـدکی از یکدیگر فاصله داده تا روبروی جـسـم
قـرار گـیــرید. عضلات شکم را سفت و منقبض کـنـیـد و بـا
استفاده از عضلات پا جسم را از زمین بلند کنید. سپـس
زانوها را به آرامی صاف کنید.

4- هنگام حمل بسته آن را تا حد ممکن نزدیک بـدن نگاه
داشته و بازوها را خم نگاه دارید. عـضلات شـکم را سفت
و به آهستگی گام بردارید.

5- هنـگام روی زمیـن قرار دادن اجسام نیز همان مراحل بلند کردن را به طـور مـعـکـوس انجام دهید.

6- هنگام حمل کیف و چمدان آنها را بطور متناوب با دسـت دیگر حمل کنید تا توازن بین دو سمت بدنتان حفظ گردد.

7- همیشه بین هل دادن اجسام سنگین و یا کشیدن آنها، گـزیـنـه هـل دادن را انتخاب کنید.

نحوه صحیح خوابیدن

1-    سعی کنید در وضعیتی بخوابید که قوسهای طبیعی ستون فقراتتان حفظ گردند.

2-  از تشک سفت استفاده کنید. تشکی که فرو رفتگی داشته و به اصطــلاح شکم داده استفاده نکنید. اگر لازم بود زیر تشک یک تخته قرار دهید.

3-  بالش همانطور که تکیه گاهی برای سر شما می باشد بـرای گردن نیز باید تکیه گاه فراهم آورد.

4- هنـگام خـوابـیدن به پشت، یک بالش زیر زانوها قرار دهید و در صورتی کـه بـه پـهـلـو می خوابـید، اندکی زانوهایتان را خم کنید و یک بالش بین زانوهایتان قرار دهید. هـنگام خواب بـه پهلو هیچگاه زانوهایتان را تا قفسه سینه جمع نکنید. هیچ گـاه به روی شکم نخوابید چون به کمر و گردنتان فشار وارد می آید. هرگاه خواستید این کار را بکنید حتما یک بالش زیر ناحیه میان تنه خود قرار دهید.

5- هنگام برخاستن از روی رختخواب با کمک دستها بلند شده و نـاگـهـان از نـاحـیه کمر خم نشوید.